کلمات لغت نامه دهخدا - صفحه 10
- ابودردا
- ابویحیی
- ابکاء
- اتاوه
- اتجار
- اتساق
- اتقیاء
- اتلال
- اثاثه
- اجاده
- اجبارا
- اجتذاب
- اجل معلق
- اجهار
- احتراف
- احتضان
- احتماء
- احلال
- اختاجی
- اختیار آمدن
- اختیارنامه
- اخدان
- اخوانیات
- اخیرالذکر
- ادرارنامه
- ادين
- اذابه
- اراضي
- اربطه
- اربیتا
- ارتجاج
- ارتدکسی
- ارتضاء
- ارتهاش
- ارتیاش
- ارجاء
- ارجنه
- اردام
- ارذال
- ارسام
- ارسی دوز
- ارشیا
- ارغام
- ارفاق
- ارقش
- ارمز
- ارمنده
- ارمیاس
- اریاح
- اریحیت
- ازاهیر
- ازتات
- ازدف
- ازرش
- ازلال
- ازملک
- ازهاق
- اساسي
- اسانید
- اسب رس
- اسباب چینی
- اسبل
- اسبدوانی
- استادکار
- استبدال
- استبقاء
- استخوان کاری
- استخواندرد
- استدبار
- استذراء
- استرحام
- استرخاء
- استردن
- استرزاق
- استرعاء
- استزاره
- استشفاء
- استصباح
- استضعاف
- استعطاف
- استعظام
- استفعال
- استفهامی
- استقباح
- استمزاج
- استمساک
- استناره
- استنجاء
- استنجاح
- استنکاح
- استیحاش
- استیقان
- استینافی
- استیکال
- استیکس
- اسداس
- اسفرغم
- اسفندان
- اسفهسالار
- اسقاء
- اسم جنس
- اسماً
- اسهام
- اسوء
- اسواران
- اسيد
- اسپارتاکوس
- اسپانیائی
- اسپاهی
- اسپدان
- اسپرک
- اسپریس
- اسپنتمان
- اسپنوی
- اسپیدار
- اسپیدبا
- اسپیده
- اسکره
- اسکندان
- اسکندروس
- اشتراء
- اشترخان
- اشتروار
- اشترک
- اشتلم کردن
- اشتهاء
- اشتکاء
- اشخار
- اشراقیون
- اشمئزاز
- اشمل
- اشنع
- اشهل
- اشپش
- اشکوب
- اشکیل
- اصداغ
- اصطلام
- اصعب
- اصغران
- اصفرار
- اصهار
- اطراب
- اطروش
- اطواد
- اظافیر
- اعاذه
- اعتداء
- اعتراف کردن
- اعتزاز
- اعتلاء
- اعتماد داشتن
- اعتیاض
- اعطائی
- اعماد
- اعنق
- اغبرار
- اغترار
- اغتمام
- اغلاط
- افتابه
- افتراء
- افتراض
- افتراع
- افتنده
- افدر
- افدم
- افروختگی
- افروزه
- افزاز
- افزایش دادن
- افسون دمیدن
- افشون
- افشک
- افلیج
- افگانه
- اقتصاص
- اقتضاب
- اقتطاف
- اقحام
- اقذر
- اقرارنامه
- اقراف
- اقساط
- اقصاء
- اقطی
- اقعاد
- اقلاق
- اقماع
- اقنوم
- اقواء
- اكنون
- اكو
- التجاء
- التحاد
- التحاق
- التزامی
- التماع
- التواء
- الساعه
- الغاء
- الفبائی
- المثنی
- الواربر
- الولو
- الویه
- اليز
- الچخت
- الی الحال
- ام الخبائث
- امانت گزار
- امتساک
- امتهال
- امتياز
- امتیک
- امزجه
- امضاکننده
- املال
- امنیه
- امولسیون
- امکنه
- امیر حاجب
- امیرعلی
- انباردار
- انبارک
- انبردست
- انبره
- انبرک
- انبسته
- انبوی
- انتاج
- انتساق
- انتسال
- انتصاح
- انتظار داشتن
- انتفاء
- انتقاب
- انتقاش
- انتقال دادن
- انتقام گرفتن
- انتقامجو
- انتهاج
- انثلام
- انجاء
- انجاب
- انجال
- انجامیدن
- انجلاس
- انخساف
- انداختنی
- اندازنده
- اندام دادن
- اندایش
- اندخس
- اندمال
- اندوختنی
- اندوزه
- اندي
- اندیشه بردن
- اندیشه داشتن
- اندیشیدنی
- اندیه
- انزعاج
- انزواء
- انساء
- انسدال
- انسلاخ
- انشار
- انشایی
- انشراح
- انصات
- انصافاً
- انطاق
- انطباع
- انطلاق
- انطماس
- انعدام
- انفراج
- انفست
- انفطار
- انفلاق
- انفکاک
- انقال
- انقضاض
- انقلابین
- انقلاع
- انهاب
- انهاض
- انژکسیون
- انکاح
- انکارناپذیر
- انکساف
- انگاشتنی
- انگبینه
- انگشت نگاری
- انگشت پیچ
- انگشت کش
- انگشت گزیدن
- انگشتو
- انگم
- انگنار
- انگورک
- انگوله
- انگیزنده
- انیران
- انیسون
- انیلین
- اهمال کردن
- اهناء
- اواخی
- اواصر
- اوحال
- اوروا
- اورکنی
- اوعیه
- اوقاب
- اونج
- اَردَم
- اِمریکا
- اِنسی
- اپیون
- اپیکا
- اژدها فش
- اژدهای فلک
- اژغ
- اکاسیا
- اکالیپتوس
- اکتئاب
- اکتان
- اکتحال
- اکتناز
- اکتناه
- اکدر
- اکشف
- اکواب
- اکیداً
- ایتلاف
- ایتوک
- ایجاع
- ایحاء
- ایراث
- ایراه
- ایرمان سرا
- ایصاء
- ایعاد
- ایفاء
- ایقاد
- ایقاظ
- ایلاق
- ایلغار
- ایلول
- ایلیات
- ایماء
- ایژک
- ایگرگ
- با هم آمدن
- بائوباب
- باب شدن
- بابابزرگ
- بابانی
- بابك
- باتیر
- باج خانه
- باجگیر
- باحورا
- باد آورده
- باد دره
- باد سنجیدن
- باد گرفته
- بادآس
- بادامزمینی
- بادانگیز
- بادبر
- بادبز
- بادبند
- بادتند
- بادخیز
- باددار
- بادزده
- بادسرد
- بادشکن
- بادصبا
- بادغر
- بادمجان
- باده گساری
- بادپر
- بادکرده
- بار بردن
- بارآوری
- باران گیر
- بارانداز
- بارث
- بارجا
- بارحه
- بارخانه
- بارسنجی
- بارشو
- بارنگ
- باره بند
- باروح
- بارکاس
- باریاب
- باز راندن
- بازبان
- بازخانه
- بازداشتنی
- بازدن
- بازرجان
- بازچیدن
- بازگردنده
- بازی دادن
- بازیافتن
- باستان نامه
- باسره
- باسمه ای
- باشماق
- باطلاق
- باغ شیرین
- بافراست
- بافه
- بافکار
- باقوت
- باقیماندن
- بالا تنه
- بالابالا
- بالاتفاق
- بالاسری
- بالماسکه
- بالنتیجه
- بالنسبه
- بامحبت
- بامزد
- بانمک
- بانک داری
- باهار
- باهیبت
- باوجدان
- باورکردنی
- باوله
- باي
- باپیر
- باچنگ
- باکارا
- باکله
- باکوره
- باگذشت
- بایقوش
- بتفاریق
- بجاده
- بحث کردن
- بحري
- بخارشدن
- بخت آفرید
- بختو
- بختالنصر
- بخشایشگر
- بخشایندگی
- بخشداری
- بخشیدنی
- بد بختی
- بد بیاری
- بد سابقه
- بد مزه
- بدآزمون
- بدآمد
- بداصل
- بداقبال
- بداهت
- بدباطن
- بدبختانه
- بدبوی
- بدخدمت
- بدخط
- بدخیال
- بددهن
- بدراه
- بدساخت
- بدعمل
- بدقول
- بدلگامی
- بدمنظر
- بده بستان
- بدهکاری
- بدوره
- بدِی
- بدچشم
- بدکند
- بدگواری
- برآسودن
- برآوردنی
- برادر اندر
- براه افتادن
- براه انداختن
- براهما
- براي
- بربریت
- برتاختن
- برتنی
- برخه
- برخورد کردن
- برخي
- برد سیر
- بردمیدن
- بردمیده
- بردیدن
- برسام
- برساوش
- برسختن
- برسیان
- برشتن
- برشکفتن
- برغمان
- برغو
- برقانی
- برلیان
- برمال
- برمنشی
- برمور
- برمچ
- برمکان
- برنجین
- برهمایی
- برهود
- برهون
- بروات
- برودری
- بروفه
- برونزد
- برپا داشتن
- برپوش
- برچسب زدن
- برچیدگی
- برکاست
- برگدار
- برگذاری
- برگردانیده
- برگردیدن
- بریجن
- بریشم نواز
- بریغ
- بزرگزاده
- بزهکار
- بزوغ
- بزکوهی
- بزگر
- بزیدن
- بس کردن
- بسامه
- بساوایی
- بسته بندی
- بسراق
- بسط دادن
- بسغ
- بسندگی
- بسوق
- بسي
- بشاک
- بشخوار
- بشردوستی
- بشنگ
- بشوریدن
- بشکوفه
- بشکول
- بشگرد
- بشیز
- بصط
- بطریر
- بغات
- بغان
- بغاوت
- بغستان
- بغضاء
- بغلک
- بغیض
- بفج
- بل گرفتن
- بلااستفاده
- بلاجواب
- بلادر
- بلاشرط
- بلاچین
- بلبال
- بلخم
- بلدالامین
- بلدرچین
- بلسک
- بلغاء
- بلغمی
- بلغونه
- بلل
- بلمه
- بلنج
- بلندبالا
- بلندشدن
- بلندکردن
- بلندگوی
- بله بران
- بلوطی
- بلوف
- بلونی