لغت نامه دهخدا
برمی. [ ب َ ] ( اِ ) مخفف بیرمی، که پارچه ٔابریشمی است چون مثقالی و آنرا سلطانی نیز گویند. ( از فهرست دیوان البسه نظام قاری ص 197 ):
نسبت گونه والای بمی و برمی
برخ لاله و گلبرگ طری نتوان کرد.نظام قاری.و رجوع به بیرمی شود.
برمی. [ ب َ ] ( اِ ) مخفف بیرمی، که پارچه ٔابریشمی است چون مثقالی و آنرا سلطانی نیز گویند. ( از فهرست دیوان البسه نظام قاری ص 197 ):
نسبت گونه والای بمی و برمی
برخ لاله و گلبرگ طری نتوان کرد.نظام قاری.و رجوع به بیرمی شود.
مخفف ببرمی که پارچه ابریشمی است چون مثقالی و آنرا سلطانی نیز گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیمن و استفن با کمک مت احساسات الینا را روشن میکنند و بانی برای از بین بردن سایلس مجبور میشود دروازه بین برزخ ماورایی و این دنیا را از بین ببرد و تمام مردهها برمی گردند و سایلس را خشک میکنند و بانی برای برگردانندن جرمی به این دنیا طلسمی انجام میدهد که باعث کشتنش میشود و جرمی بر میگردد.
💡 از بریدن و ز گسستن چون رگ سنگ ایمن است حرص بندد برمیان هرکه زنار طمع
💡 لرد کلوین با پژوهش دربارهٔ حبابهای صابون و شیوه قرار گرفتن آنها در کنار هم، نتیجه گرفت هنگامی که چند حباب صابون به یکدیگر برمیخورند همواره مانند سه سطح با زاویه ۱۲۰ درجه با یکدیگر تلاقی میکنند و یک فصل مشترک به وجود میآورند.
💡 هر شراری دود برمی آورد از مغز خشک از شب مهتاب می باشد خطر پروانه را
💡 روزی شبلی درمسجد بود مقری این آیت برمیخواند و لئن شئنالنذهبن اگر خواهیم ای محمد هر دولت که بتو دادیم باز ببریم چندان خویشتن را بر زمین زد که خون ازوی روان گشت و میگفت: خداوندان با دوستان خود خطاب چنین کنند.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به جوخه گانگستر، شوالیه تاریکی برمیخیزد، نبردناو و مشکل خوب اشاره کرد.