بمی

لغت نامه دهخدا

بمی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بم. از بم. آنچه مربوط به شهر بم باشد. || نوعی از جامه های گران قیمت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): دو هزار مرد ابریشم پوش بر من بگذشت تمامت معجم به قصب و ملبس به جامه های توزی و بمی و صوفهای مصری و عتاب و سقلاطی. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 75 ).
مستوفیان مخفی و ابیاری و بمی
وجه برات فوطه بمیزر نوشته اند.نظام قاری.نسبت گونه والای بمی و برمی
به رخ لاله و گلبرگ طری نتوان کرد.نظام قاری.از درج برد و مخفی و ابیاری و بمی
سرخط همی ستانم و تکرار می کنم.نظام قاری.سیه گلیمی شَدّه سفیدروئی بیت
دو آیتند به هر دو خطی بمی مسطور.نظام قاری.
بمی. [ ب َ / ب َم ْ می ] ( ص نسبی ) منسوب به بَم، از شهرهای کرمان. ( ازاللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به بم و بَمی شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به بم ٠ از شهرهای کرمان ٠

جمله سازی با بمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دره بمی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.

💡 زخمه خورد از مژگان مسکین دل آشفته چون بربطش از ناله تا زیر و بمی باشد

💡 بسوخت جانم از این پس نفس نخواهم زد ز سوزناکیِ آهم دهن بمی‌سوزد

💡 - فرکانس تأکید: میزان وقوع زیر و بمی تأکید شده سخنان را اندازه‌گیری می‌کند.

💡 - میانگین زیر و بمی صدا: توصیف چگونگی بالا یا پایینی گوینده نسبت به گفتار عادی که صحبت می‌کند.

💡 تا لب جام گرفت از لب لعلت رنگی ای با خرقة ازرق که بمی گلگون شد

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز