لغت نامه دهخدا
خویشتن پرستی. [ خوی / خی ت َ پ َ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت خویشتن پرست. خودپسندی. خودپرستی.تکبر. فخر. خودخواهی. ( یادداشت مؤلف ):
از سر صدق شد خدای پرست
داشت از خویشتن پرستی دست.نظامی.
خویشتن پرستی. [ خوی / خی ت َ پ َ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت خویشتن پرست. خودپسندی. خودپرستی.تکبر. فخر. خودخواهی. ( یادداشت مؤلف ):
از سر صدق شد خدای پرست
داشت از خویشتن پرستی دست.نظامی.
حالت و وضع خویشتن پرست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد نوبت خویشتن پرستی آمد گهِ آنکه مَیْ پرستم
💡 او که از خمر مست است و در آن ترسان، و از بیم عقوبت لرزان، غایت کار او حرقتست در آتش عقوبت، گرش نیامرزد، و باشد که خود بیامرزد که گفته است: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً. امّا آن کس که مستی او از نخوت نفس است و کبر و خویشتن پرستی، کار او بر خطر است، و مایه وی زیان، و عمل وی بر وی تاوان، در خطر استدراج و مکر و بیم فرقت جاودان.