لغت نامه دهخدا
برخطر. [ ب َ خ َ طَ ] ( ص مرکب ) باخطر. خطرمند:
همگان برخطرند آنکه مقیمند وگر
ره نیابند سوی باخطران بیخطرند.ناصرخسرو.
برخطر. [ ب َ خ َ طَ ] ( ص مرکب ) باخطر. خطرمند:
همگان برخطرند آنکه مقیمند وگر
ره نیابند سوی باخطران بیخطرند.ناصرخسرو.
با خطر خطرمند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آن زمان، چاپین بهعنوان مؤسس و رئیس «آمریکا را امن کنید» شناخته شد؛ سازمان سیاستگذاری و آموزشی جدیدی در سندیگو که تمرکز آن بر خطرات ناشی از اسلامگرایان رادیکال علیه امنیت ملی ایالات متحده آمریکا بود.
💡 ملک راحت طلبی رند و گدا باش چو من ورنه سلطان شو و دل بر خطر و بیم بنه
💡 گوبلز چنین نتیجه گرفت که دو هزار سال فرهنگ غربی در خطر است، و یهودیان را به خاطر شکستهای آلمان سرزنش کرد. او با اهریمنی خواندن بسیج ملی شوروی، توضیح داد «ما نمیتوانیم بر خطر بلشویستی فائق آییم مگر آن که از روشهای معادل گرچه غیر مشابه در یک جنگ تمام عیار استفاده کنیم». او سپس اقدامات ریاضتی را توجیه کرده و آنان را موقتی دانست.
💡 نبیند کشتی ما روی آسایش در این دریا مگر وقتی که چون گرداب خود را بر خطر پیچد
💡 اسماعیل خویی در ۳۱ ژانویه ۲۰۰۹ در گفتگو با تلویزیون فارسی بیبیسی به مناسبت ۳۰امین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ از اینکه مردم، از جمله خود وی، به هشدار شاپور بختیار مبنی بر خطر ایجاد یک دیکتاتوری مذهبی توجه نکردند ابراز تأسف کرد.
💡 اگرچه چنین زمینلرزههایی جزو پرانرژیترین انواع زمینلرزه نیستند ولی گاهی مخربترین نوع زمینلرزه بهشمار میروند، یعنی در زمانی که شرایط با هم ترکیب شده و یک زمینلرزه شهری را تشکیل میدهند که به شدت بر خطر لرزهای شهری تأثیر میگذارد.