لغت نامه دهخدا
شاهبانج. [ ن َ / ن ِ ] ( معرب، اِ ) برنوف است و جمسفرم بری و شجره ابراهیم را بعضی به این اسم نامیده اند. ( تحفه حکیم مؤمن ). مأخوذ از شاهبانگ فارسی و بمعنی آن. ( از ناظم الاطباء ).رجوع به شابابج و شابانج و شابانک و شاه بانگ شود.
شاهبانج. [ ن َ / ن ِ ] ( معرب، اِ ) برنوف است و جمسفرم بری و شجره ابراهیم را بعضی به این اسم نامیده اند. ( تحفه حکیم مؤمن ). مأخوذ از شاهبانگ فارسی و بمعنی آن. ( از ناظم الاطباء ).رجوع به شابابج و شابانج و شابانک و شاه بانگ شود.
برنوف است و جمسفرم بری و شجره ابراهیم را بعضی باین اسم نامیده اند
گیاهی است پایا از تیره مرکبان که ارتفاعش بین نیم تا یک متر میرسد و معمولا به حالت خودرو در اراضی خشک می روید. ساقه این گیاه راست و برگهایش نوک تیز و ناهموار و دارای کرک پنبه یی در سطح تحتانی پهنک است. طبق گل گیاه مذکور کوچک و بر روی آن گلهایی لوله یی به رنگ سفید یا مایل به زرد است. از این گیاه سابقا به عنوان مقوی معده و مدور معرق و قاعده آور استفاده میکردند ولی امروزه متروک است. در استعمال خارجی از شاه بانگ بعنوان التیام دهنده زخمها استفاده میشود این گیاه در اکثر نقاط دنیا و نیز ایران می روید شایانگ بذیلبا شاهبانج شجره البراغیث طباق منتن قوثیرا قونیزه اسپرم غم بیابانی شوکه منیه شوکه منتنه برنوف ترهلی شاه بانج شابانج.