شاه بانگ

لغت نامه دهخدا

شاهبانگ. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) شابابج. شابانج. شابانک و شاه بابک و شاه بانج. ورجوع به شابابج و شابانج و شابانک و شاه بابک شود.

فرهنگ فارسی

گیاهی است پایا از تیره مرکبان که ارتفاعش بین نیم تا یک متر میرسد و معمولا به حالت خودرو در اراضی خشک می روید. ساقه این گیاه راست و برگهایش نوک تیز و ناهموار و دارای کرک پنبه یی در سطح تحتانی پهنک است. طبق گل گیاه مذکور کوچک و بر روی آن گلهایی لوله یی به رنگ سفید یا مایل به زرد است. از این گیاه سابقا به عنوان مقوی معده و مدور معرق و قاعده آور استفاده میکردند ولی امروزه متروک است. در استعمال خارجی از شاه بانگ بعنوان التیام دهنده زخمها استفاده میشود این گیاه در اکثر نقاط دنیا و نیز ایران می روید شایانگ بذیلبا شاهبانج شجره البراغیث طباق منتن قوثیرا قونیزه اسپرم غم بیابانی شوکه منیه شوکه منتنه برنوف ترهلی شاه بانج شابانج.
شابابج شابانج

فرهنگ اسم ها

اسم: شاه بانگ (دختر) (فارسی)
معنی: گیاهی با میوه زرد رنگ و معطر

جمله سازی با شاه بانگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواست‌ روزی آسمان ‌بوسد رکاب‌ رخش شاه بانگ زد بر وی قضا کای بی‌ادب از راه‌کرد

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز