پای برداشتن
مترادفها
تحمل کردن، تاب آوردن، پذیرا شدن، پذیرفتن
متضادها
نشستن، پایین آمدن
لغت نامه دهخدا
پای برداشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) خیم. ( تاج المصادربیهقی ) ( شرح قاموس ). خیمان. خیوم. خیومه. خیمومة.
فرهنگ معین
(بَ تَ ) (مص ل. ) فرار کردن، گریختن.
ویکی واژه
فرار کردن، گریختن.
جمله سازی با پای برداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پرتو کدام دانش میتوانیم چنین انسانی تربیت کنیم، و روح او را از عالم کون و فساد به عالم هستی راستین رهبری کنیم؟ قبلاً گفتیم که زمامداران باید از میان سپاهیان باشند. در کودکی باید به آنان ورزش و ادبیات و بعد دانش حساب و ریاضیات را بیاموزیم. «ریاضیات، روح آدمی را مجبور میسازد که به عالم بالا توجه کند و در پژوهش، با خود اعداد سروکار داشته باشد و اجازه نمیدهد که آدمی اعداد را نمایندهٔ اجسام و اشیا ی مرئی بداند.» دانش بعدی که باید سپاهیان بیاموزند، هندسه است؛ و درسی است مقدماتی برای دیدگان روح ما تا متوجه جهان حقیقت شوند؛ و بعد ستارهشناسی بخوانند، دانشی دربارهٔ حرکت اجسام. و سپس موسیقی. اثر دانشهای مقدماتی مانند زنجیر از پای برداشتن مردمان داخل غار است.