کلمات فرهنگ معین - صفحه 10
- رسم الخط
- رسمالخط
- رشادت
- رشاقت
- رشته فرنگی
- رشوه خوار
- رشیق
- رصانت
- رصدبند
- رصید
- رضاعت
- رضایتبخش
- رضایتبخش
- رضخ
- رعاع
- رعاف
- رعدآسا
- رعناء
- رعي
- رغادت
- رغایب
- رفاده
- رفاغ
- رفتگر
- رفقاء
- رفلکس
- رفیده
- رفیق باز
- رفیقه
- رقاد
- رقاصه
- رقت بار
- رقعه نویس
- رقم آموز
- رقم زده
- رقود
- رك
- رماتیسم
- رمارم
- رمام
- رمانیدن
- رمبیدن
- رمضاء
- رموک
- رمي
- رمکان
- رنبه
- رنگ آوردن
- رنگ باختن
- رنگ شدن
- رهبانیت
- رهیق
- رو انداختن
- رو دادن
- رواء
- رواتب
- رواحل
- روان ساختن
- روان پریشی
- روان کاوی
- روانکاوی
- روبنا
- روت کانال
- رودادن
- رودساز
- روز سوختن
- روزخون
- روزنامه نویس
- روزه خوار
- روزگار بردن
- روزیدن
- روشن بینی
- روشن فکر
- روشن قیاس
- روشن گری
- روشندان
- روضه گاه
- روغان
- روغناس
- رومال
- رونهادن
- روپوشه
- روی دیدن
- روی گرداندن
- رویانیدن
- رویهم
- رویگر
- ريق
- رين
- رپرتوار
- رژد
- رک گویی
- رگ خفتن
- رگ نهادن
- ریاع
- ریخن
- ریدمان
- ریزبین
- ریزوم
- ریش بابا
- ریش ریش
- ریش و پشم
- ریشاریش
- ریشمال
- ریشه کن کردن
- ریشه یابی
- ریشهیابی
- ریشیدن
- ریعان
- ریلکس
- ریمیا
- ریگزار
- زابرا
- زاج سور
- زاجل
- زاد بر زاد
- زاد و رود
- زاد و ولد
- زادبوم
- زاریانه
- زاغ دل
- زاغ رنگ
- زاغ سار
- زاغ فعل
- زاغ پا
- زاغر
- زاغه نشین
- زاغور
- زاغچه
- زاغکی
- زاقدان
- زالزالک
- زامهران
- زانو زدن
- زاهری
- زاهو
- زاولانه
- زاووش
- زاویه نشین
- زاکون
- زاکیه
- زاگاب
- زایدالوصف
- زایشگاه
- زبالهدان
- زبان دادن
- زبان گنجشک
- زبانه زدن
- زبزب
- زبون گیری
- زخاره
- زخم آور
- زخم زدن
- زده شدن
- زدوخورد
- زراج
- زرباف
- زرخرید
- زرخیز
- زرد ملیجه
- زرداب
- زردپی
- زردگوش
- زرزر
- زرزوری
- زرشکی
- زرعیار
- زرورق
- زرکند
- زرکوبی
- زشت یاد
- زشتي
- زشتی
- زعاف
- زعامت
- زغاره
- زغالاخته
- زغند
- زغنگ
- زفانه
- زفرین
- زك
- زمان خواستن
- زمین دوز
- زمین شناسی
- زن به مزدی
- زن جلب
- زن قحبه
- زناء
- زنابیر
- زنار بستن
- زنبارگی
- زنبورک
- زنجیرزنی
- زندواف
- زنویه
- زنگ تفریح
- زنگدان
- زنگی مزاج
- زنیان
- زنینه
- زنبارگی
- زنسالاری
- زهادت
- زهازه
- زهتاب
- زهرابه
- زهربار
- زهره رخ
- زهره ساز
- زهره طبع
- زهرچشم
- زهه
- زهوق
- زواده
- زواله
- زوانه
- زواه
- زواید
- زوبع
- زوجات
- زودباور
- زودرنج
- زودگذر
- زور آوردن
- زور زدن
- زوراء
- زورکی
- زونکن
- زي
- زکاب
- زکاره
- زگالاب
- زیارت نامه
- زیرافکن
- زیرسیگاری
- زیغال
- زیمله
- زینهار خوردن
- زینهاردار
- زیورآلات
- زیگزاک
- سآمت
- سؤر
- ساباط
- سابری
- سابقه دار
- سابقه سالار
- سابوتاژ
- ساتن
- ساتگنی
- ساتگینی آوردن
- ساجور
- ساجگون
- ساحره
- ساحل نشین
- ساخته رنگ
- ساخته کاچار
- ساختگی کردن
- ساخر
- ساخط
- ساخلو
- ساخن
- سادن
- ساده تن
- ساده جگر
- ساده رنگ
- ساده زنخ
- ساده پرست
- ساده کردن
- سادیست
- سادیسم
- سارخک
- سارغ
- سارنگ
- سارونه
- ساز دادن
- سازشکار
- سازمند
- سازوبرگ
- سازور
- سازگر
- ساستا
- ساغرکشی
- ساغرگیر
- ساقط شدن
- ساقي
- سال دادن
- سال شمار
- سال گردش
- سال گره
- سالخوردگی
- سالدات
- سالوک
- سامان شدن
- سامبا
- سامک
- ساندویچ
- ساهره
- ساویدن
- ساویس
- ساچی
- ساکارز
- ساکسفون
- ساکن گشتن
- سایح
- ساید بای ساید
- سایه آمیز
- سایه روشن
- سایه زده
- سایه شکن
- سایه پوش
- ساییدن
- سباعی
- سبزفام
- سبزپری
- سبزینه
- سبع الثمانی
- سبق بردن
- سبو شکستن
- سبک شناسی
- سبک لقا
- سبک کار
- سبیل راندن
- ستاغ
- ستاندن
- ستاوند
- ستایشگاه
- ستبری
- سترونی
- ستهنده
- ستیزیدن
- سجاحت
- سجال
- سجایا
- سحابه
- سحیق
- سخافت
- سخت افزار
- سخت لگام
- سخت پیشانی
- سختیان
- سخونت
- سذاب
- سر باز نهادن
- سر بر خط نهادن
- سر بر زدن
- سر به نیست
- سر خود گرفتن
- سر درآوردن
- سر و مر
- سر و کله زدن
- سرآخر
- سرآزاد
- سرآمدن
- سرابیل
- سرازیرشدن
- سرازیری
- سراسیمه وار
- سراندرون
- سراکونی
- سربخش
- سربرگ
- سربها
- سرتق
- سرتیر
- سرجمع
- سرجمله
- سرجنبان
- سرجه
- سرحال
- سرحددار
- سرخ شدن
- سرخابی
- سرخاره
- سرخاریدن
- سرخوانی
- سرد یافتن
- سرداب
- سردرختی
- سردمدار
- سردهی
- سردوشی
- سرراهی
- سررسید
- سررشته دار
- سرزدن
- سرزنده
- سرسام آور
- سرشیر
- سرصفحه
- سرعشر
- سرغین
- سرماهی
- سرمایه داری
- سرناد
- سرناچی
- سرنهادن
- سره سره
- سرهال
- سرهم بندی
- سرهمبندی
- سرواد
- سري
- سرپاس
- سرپاش
- سرپایان
- سرچین
- سرکردن
- سرکوب کردن
- سرکوبه
- سرگروه
- سرگزیت
- سرگزین
- سریدن
- سریع السیر
- سزارین
- سست ریش
- سست زخم
- سطاره
- سعدالسعود
- سعفص
- سعي
- سغری
- سفاد
- سفارت خانه
- سفارتخانه
- سفاری
- سفاله
- سفالگر
- سفت گر
- سفره خانه
- سفساف
- سفسطی
- سفوف
- سفّاح
- سفیدبخت
- سفیدگر
- سقامت
- سقراق
- سقرگه
- سقط گفتن
- سك
- سلاب
- سلاخ خانه
- سلاست
- سلحشوری
- سلعت
- سلمک
- سلندر
- سلیط
- سلیله
- سلیک
- سماروغ
- سماع الاغانی
- سماعي
- سماکار
- سمبولیسم
- سمبولیک
- سمتالرأس
- سمر شدن
- سمراء
- سمرت
- سمساری
- سمعک
- سمي
- سمپاش
- سمپوزیوم
- سنبل الطیب
- سنبه
- سنبوت
- سنبک
- سنبیدن
- سنت کردن
- سنجاقک
- سنفونی
- سنور
- سنگ انداختن
- سنگ تاب
- سنگ سپاهان
- سنگ صبور
- سنگ فرش
- سنگاب
- سنگفرش
- سنگچین
- سنگچین
- سه اسبه
- سه ایوان دماغ
- سه خواهران
- سه پری
- سه چرخه
- سهره
- سهم زد
- سهمیدن
- سهواً
- سهیدن
- سوایم
- سوتام
- سوخاری
- سودا پختن
- سوداپرست
- سورتمه
- سورچران
- سوسیس
- سوغان
- سوفسطایی
- سولوق
- سوي
- سوپاپ
- سوپر مارکت
- سوپرمارکت
- سویداء
- سيد
- سير
- سيز
- سين
- سَلم
- سِگ
- سپاردن
- سپاسه
- سپاه شدن
- سپاه کشی
- سپاهدار
- سپر افکندن
- سپست
- سپسی
- سپندآسا
- سپوس
- سپیچه
- سکارو
- سکان دار
- سکاندار
- سکاهن
- سکاک
- سکرتر
- سکسک
- سکنگبین
- سکه زدن
- سکولاریسم
- سکیزه
- سگ جان
- سگاله
- سگالیدن
- سگدل
- سگرو
- سی ء
- سی تی اسکن
- سیاتیک
- سیاست راندن
- سیاه بند
- سیاه دست
- سیاه زخم
- سیاه سرفه
- سیاه سوخته
- سیاه پستان
- سیاه چادر
- سیاه چال
- سیاهی ده
- سیاهگوش
- سیبرنتیک
- سیبه
- سیخ پر
- سیرنگ
- سیستن
- سیفون
- سیم زده
- سین جیم
- سینجر
- سینه پهلو
- سینه کردن
- سینه کشیدن
- سینور
- سینیور
- سیوارتیر
- سیورسات
- سیویل
- سیکی خوار
- شآمت
- شأو
- شابلن
- شاخ شانه
- شاخدار
- شادبهر
- شادورد
- شادیچه
- شارف
- شاریدن
- شاشو
- شاطیء
- شاعره
- شاعی
- شالهنگ
- شاماخ
- شامپانی
- شانتاژ
- شانسی
- شانل
- شانه به سر
- شانه کاری
- شاه اسپرغم