مبادرت. [ م ُدَ رَ ] ( ع مص، اِمص ) پیشی گرفتن و شتابی کردن و دلیری نمودن. ( غیاث ). پیشی و سبقت و تقدم و تعجیل و شتابی و چالاکی. مبادرة. تبادر. پیشی. سبقت. پیش دستی. پیشی گرفتن. سبقت جستن. پیش دستی کردن. بشتافتن بسوی کسی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). سبقت گرفتن. شتاب کردن. تعجیل نمودن. اقدام به امری کردن. تعجیل: پادشاهی را به مکان او مفاخرت است و دولت را به خدمت او مبادرت. ( چهارمقاله، از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مبادرة شود.
مبادرة. [ م ُ دَ رَ ] ( ع مص ) پیشی گرفتن کسی را و بشتافتن سوی آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پیشی گرفتن و شتابی کردن و دلیری نمودن. ( آنندراج ). بشتافتن. ( از اقرب الموارد ). با کسی پیشی کردن. ( دهار ). با کسی پیشی گرفتن. ( زوزنی ).
(مُ دِ رَ ) [ ع. مبادرة ] (مص ل. ) ۱ - پیشی گرفتن در کاری. ۲ - اقدام کردن به کاری.
۱. اقدام کردن به کاری.
۲. [قدیمی] پیشی گرفتن، شتاب کردن.
پیشی گرفتن، شتاب کردن واقدام کردن بکاری
۱ - ( مصدر ) پیشی گرفتن سبقت گرفتن. ۲ - شتاب کردن تعجیل نمودن. ۳ - اقدام بامری کردن ۴ - ( اسم ) پیشی سبقت:... پادشاهی را بمکان او مفاخرت است و دولت را بخدمت او مباردت... ۵ - تعجیل شتاب. ۶ - اقدام.
مبادرة
پیشی گرفتن در کا
اقدام کردن به کا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳- با تقسیم ریشه: در بهار میتوان به تقسیم ریشه مبادرت ورزید (این روش آسانتر است).
💡 در سال ۱۳۶۴ (می ۱۹۸۵)، هفت حزب اصلی مبارز در پاکستان، به سبب ایجاد هماهنگی در انجام عملیات نظامی ضد شوروی و دولت افغانستان، اقدام به اتحادی در قالب هفت حزب مجاهدین نمودند. تا آخر سال ۱۹۸۵ (دی ۱۳۶۴)، گروهای فعال در داخل و اطراف کابل مبادرت به پرتاب راکت و هدایت عملیات ضد مواضع مورد نظر مینمودند.