مماثل. [ م ُ ث ِ ] ( ع ص ) به چیزی مانندشونده و برابر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یک سان. برابر. مساوی. مشابه. مانند و همتا. معادل و مقابل. ( از ناظم الاطباء ). همانند. مشاکل. تا. همتا: در وزن و لفظ موافق و مماثل آن دو جزو می آید. ( المعجم چ دانشگاه ص 37 ).
(مُ ثِ ) [ ع. ] (اِفا. ) یکسان، برابر، مساوی.
همانند، مانند هم، مثل هم، برابر.
( اسم ) مانند هم مثل هم برابر: [ در وزن و لفظ موافق و مماثل آن دو جزو میاید. ] ( المعجم. چا. دانشگاه. ۳۷ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مماثل نبودی بجز ذات پاکش معاذالله ارداشت ایزد مماثل
💡 بچین زلف تو دل بر خطا نرفت و لیک خطا نموده مماثل بنافه ختنش
💡 با یک حریف واقعه آورده رخ به رخ هر پیگر از مماثله گوئی دو پیگر است
💡 دو چیز است آن را به گیتی مماثل یکی قد جانان یکی سرو کشمر
💡 در آن هستند اشیاء جمله داخل از آنرو این مثل را شد مماثل
💡 بادا فروغ رأی صفا گستر ترا با آفتاب و ماه برفعت مماثله