هوشیاری. [ هوش ْ ] ( حامص مرکب ) فطانت. خردمندی. هوشمندی. مقابل بیهوشی. هشیاری:
ای شاعر سبکدل با من چه اوفتادت
پنداشتم که عقلت بیش است و هوشیاری.منوچهری.استن این عالم ای جان غفلت است
هوشیاری این جهان را آفت است.مولوی.|| حس. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || صحو. مقابل مستی.
( ~. ) (حامص. ) ۱ - دارای هوش. ۲ - عاقلی. ۳ - آگاهی، بیدار. ۴ - زیرکی.
۱. زیرکی.
۲. آگاهی، بیداری.
۱- دارای هوش بودن باهوش. ۲- عاقلی بخردی. ۳- آگاهی بیداری. ۴ - زیرکی مقابل بیهوشی.
دارای هوش.
عاقلی.
آگاهی، بیدار.
زیرکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایم وز ذوق هوشیاری و مستی گذشته ایم
💡 هوشیاری ندانمت یامست خفته خوانم تو را و یا بیدار
💡 ای گشته به اسم هوشیاری مغرور تو کی دانی که عیش مستان چه خوشست؟
💡 هوشیاری زان جهانست و چو آن غالب آید پست گردد این جهان
💡 ولیکن هست ازیشان نامداری دلیری کاردانی هوشیاری
💡 چه سود از بندسخت و استواری چو تو با او نکردی هوشیاری