لغت نامه دهخدا
طراری. [ طَرْ را ] ( حامص ) عیّاری. کیسه بری. || گربزی.
طراری. [ طَرْ را ] ( حامص ) عیّاری. کیسه بری. || گربزی.
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - کیسه - بری. ۲ - حیله گری.
۱ - کسیه بری. ۲ - دزدی. ۳ - گربزی.
عیاری کیسه بری یا گریزی
کیسه - ب
حیله گ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو خوف از خوف او گم شد خجل شد امن از امنش به پیش شمع علم او فضیحت گشته طراری
💡 خط و خال و مژه و زلف تو با هم گفتند دزد از این سلسله آموخته طراری را
💡 به غیر دوست هر چش هست طراران همیدزدند به معنی کرده او زین فعل بر طرار طراری
💡 نیست درعهد شه روی زمین ناصر دین به جز از طره ات ار رهزن و طراری هست
💡 گناه کردم و با روی تو ز زلفت گفت قیامتی تو به خوبیّ و او به طراری