کدین. [ ک ُ ] ( اِ ) بمعنی کدنگ است و آن چوبی باشد که گازران و دقاقان بدان جامه را دقاقی کنند. ( برهان ) ( آنندراج ):
از حربه سینه ماند چون کنده از تبر
وز گرز مغز گردد چون جامه از کدین.مسعودسعد.نگه دار اندرین آشفته بازار
کدین گازر از نارنج عطار.نظامی. || پتک بزرگ آهنگران. ( از فرهنگ اسدی ). چکش آهنگری و زرگری. خایسک. ( از برهان ):
دل بدخواه دریده به سنان یا به حسام
مغز بدگوی فشانده به تبر یا به کدین.لامعی.دل مؤمنان را ز وسواس امانی
سر ناصبی را به حجت کدینی.ناصرخسرو.بر کوه شدیم [ کوه دماوند ]...جایی بفرمود کندن، جایگاهی پیدا گشت... و اندر آن صورت مردی آهنگر نشسته و کدینی بزرگ اندر دست. ( مجمل التواریخ ). پس آن پیر گفتار این طلسم است که افریدون ساخته است بر بیورسب تا چون خواهد که بندها بگشاید زخم این کدین آن را باطل کند. ( مجمل التواریخ ).
پنداشتم که زیر کدین مجاهدت
سندان روزگار به توش و توان منم.نزاری.اگر پیشانیی داری چو سندان
بپیچی از کدین رمز ما روی.نزاری ( از جهانگیری ).
(کَ دِ ) (اِ. ) چوبی که رخت شویان با آن جامه را هنگام شستن می کوبیدند. کدنگ و کدینه نیز گفته می شود.
چوبی که گازران با آن جامه را می کوبند، کوبین، شنگینه: دل مؤمنان را ز وسواس امانی / سر ناصبی را به حجت کدینی (ناصرخسرو: ۱۷ ).
( اسم ) کدنگ: [ دل مومنان را ز وسواس امانی سر ناصبی را بحجت کدینی ]. ( ناصر خسرو )
چوبی که رخت شویان با آن جامه را هنگام شستن میکوبیدند. کدنگ و کدینه نیز گفته میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که میخ و کدینه پیش نهاد کنده بر دست و پای خویش نهاد
💡 از استاد امام ابوبکرِ فورک رَحِمَهُ اللّهُ شنیدم که گفت در مثل است که چون بر زخم کدینه صبر نتوانی کردن چرا بجای سندان باشی و درین معنی گفته اند:
💡 غافل از گوشه ای کمین کردند رو در آن قوم پاکدین کردند
💡 همزمان با اعتراضات خیابانی، شمار افراد و صاحبان کسب و کاری که به شیوههای مختلف از جمله از مسیر لینکدین آمادگی خود را برای برگزاری اعتصابی سراسری اعلام میکنند رو به افزایش است.
💡 ای اصل نیکنامی! ای اصل برد باری ! ای اصل پاکدینی! ای اصل پارسایی!
💡 که هم پاکدین است و هم مهربان دلش با گمان راست و با دل زبان