لغت نامه دهخدا
تناکح. [ ت َ ک ُ ] ( ع مص ) مزاوجت کردن و یکدیگر را نکاح کردن. ( ناظم الاطباء ). تزوج بعضی با بعضی دیگر. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || فراهم آمدن بعضی درخت با بعضی دیگر. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
تناکح. [ ت َ ک ُ ] ( ع مص ) مزاوجت کردن و یکدیگر را نکاح کردن. ( ناظم الاطباء ). تزوج بعضی با بعضی دیگر. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || فراهم آمدن بعضی درخت با بعضی دیگر. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
(تَ کُ ) [ ع. ] (مص ل. ) زن خواستن.
( مصدر ) زن خواستن.
زن خواستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ ای تظلمون انفسکم بالجماع لیالی رمضان، فَتابَ عَلَیْکُمْ ان عاد علیکم بالترخیص، وَ عَفا عَنْکُمْ ما فعلتم قبل الرخصة، فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ همه امّت را میگوید بر سبیل اباحت نه بر سبیل ایجاب. چنانک در آن خبر گفت: «تناکحوا تکثروا»
💡 ، تناکحوا امر اباحت است نه امر وجوب، بَاشِرُوهُنَّ هم چنان است، میگوید اکنون میرسید باهل خویش، مباشرت رسیدن دو بشره بود بهم بی جامه.