کلمات لغت نامه دهخدا - صفحه 15
- شباشب
- شباهت داشتن
- شباهنگام
- شباک
- شبرم
- شبره
- شبور
- شبکلاه
- شبکوری
- شبگیر کردن
- شبگیران
- شبینه
- شببخیر
- شبتاب
- شتاب کردن
- شتاب گرفتن
- شتابزده
- شتابناک
- شتابکار
- شتاک
- شتر گاو پلنگ
- شتردار
- شتردل
- شترسوار
- شتوی
- شجره نامه
- شجیع
- شحیم
- شخسار
- شخش
- شخم زدن
- شخودن
- شخکاسه
- شخیده
- شدکار
- ابتداع
- انهزام
- تب نوبه
- تحویل دادن
- تورق
- تکمیل کردن
- درس خواندن
- زدودگی
- سربازگیری
- سرپولک
- شامگاهی
- شبانکاره
- شخج
- آبداده
- آبرنگ
- آبگوشت
- آبگون
- آتش روشن کردن
- آتش سری
- آتش گیره
- آتشبان
- آتشنفس
- آتشگون
- آخرزمان
- آدمیگری
- آذرافروز
- آذرگشنسب
- آزاد درخت
- آزرده خاطر
- آزرمجو
- آس باد
- آشاک
- آشتیکنان
- آشفتهدماغ
- آشناه
- آشوب انگیز
- آشوردن
- آصار
- آقر
- آل تمغا
- آلاجق
- آلاوه
- آلاییدن
- آلبالو پلو
- آلومين
- آمختن
- آميز
- آنسه
- آنوبانینی
- آنجهان
- آهریمن
- آهنبر
- آوام
- آورک
- آونگان
- آویزهبند
- آژخ
- آکب
- آکفت
- آگنج
- آیفت
- اباختر
- ابتشار
- ابرناک
- ابلوج
- ابنزیاد
- ابوالبشر
- اتالیق
- اتش کش
- اتقاء
- اتّضاع
- اجالت
- اجتزاء
- اجمالا
- احتقار
- اخ تف
- اخامص
- اخبیه
- ادعاء
- اذهاب
- اراسپ
- ارتاج
- ارتزاق
- ارتیاض
- ارضاء
- ارنبه
- از جان گذشته
- ازهد
- ازواد
- اسبابکشی
- استبراء
- استتباع
- استحثاث
- استحلاء
- استحیاء
- استخفاء
- استسعاد
- استشاره
- استعاذه
- استعجاب
- استفاضه
- استقاء
- استمراری
- استمهال
- استوارنامه
- اسخیاء
- اسرافيل
- اسم جمع
- اسپردن
- اسپرسا
- اسکندرنامه
- اسگالش
- اشتردل
- اشتود
- اشداق
- اشعال
- اشقیاء
- اشکره
- اصباهان
- اصفاد
- اضائت
- اضائه
- اضاعه
- اضراس
- اضیق
- اطراء
- اظلام
- اظهارنامه
- اعاجیب
- اعتاق
- اعدي
- اعراق
- اعطیه
- اغتسال
- اغتنام
- اغراب
- اغضاء
- افاعیل
- افت و خیز
- افتوخیز
- افزايش
- افنان
- افکانه
- افیونی
- اقراء
- اقفال
- الانان
- التصاق
- القائی
- المده
- الک دولک
- ام. اس
- امتلاء
- امثله
- امریه
- امني
- امیرتومان
- اناره
- انباشتگی
- انباغ
- انتساخ
- انتقاض
- انتهاز
- انجاد
- انخزال
- اندراج
- انساندوستی
- انسکاب
- انضاج
- انواء
- انوثت
- انگارش
- انگشتانه
- انگژ
- انیسان
- اهداب
- اوارجه
- اوجاع
- اورامن
- اوغاد
- ايراني
- ايشان
- اينك
- اَرزان
- اَلَست
- اکتفاء
- اکتناف
- اکسفورد
- ایدع
- ایسار
- ایشک
- ایلاج
- ایلاد
- ایلیریا
- بااین همه
- باب الحوائج
- باتره
- بادآورده
- بادخور
- بادسری
- بادسنج
- بادنما
- بادکش
- بار آوردن
- باران باریدن
- بارانگیر
- باربند
- باردهی
- بارشی
- بارعام
- بارومتر
- بارونی
- بارکشیدن
- بازارگرمی
- بازخواندن
- بازخوردن
- بازخیز
- بازنشاندن
- بازگرفتن
- بازکردن
- باسترک
- باسطه
- باسور
- باشیدن
- باعرضه
- بالا کردن
- بالاتنه
- بالانس
- بالمناصفه
- بالنگ
- بالي
- بالچه
- بالکانه
- بالیه
- بامبو
- بایکال
- بجشک
- بختي
- بختک
- بخشودگی
- بدذات
- بدزهره
- بدشگون
- بدقلق
- بدیمن
- براده
- براکوه
- بررسیدن
- برزه گاو
- برزیدن
- برسوم
- برفاب
- برك
- برهوت
- بروفق
- برونسو
- برونشیت
- برکردن
- برگماشتن
- بزرگ سال
- بزیچه
- بسر آوردن
- بسهولت
- بشقابی
- بشنج
- بظر
- بغامه
- بغچه
- بفخم
- بلفرخج
- بلند کردن
- بند آمدن
- بندوبار
- بنوان
- بهگزین
- بوارد
- بوسلیک
- بومهن
- بویائی
- بگو مگو
- بگونیا
- بی ملاحظه
- بی میلی
- بی هنجار
- بیحوصله
- بیحوصلگی
- بیدخ
- بیدستان
- بیزار کردن
- بیسیم
- بیشرف
- بیطره
- بیغرض
- بینور
- بیوتات
- بیوسیدن
- بیباک
- بیمیلی
- تأجیل
- تأدب
- تأذی
- تأسي
- تأويل
- تاب داشتن
- تاباک
- تاخت کردن
- تاراندن
- تارتن
- تاري
- تاریکخانه
- تازدن
- تاویدن
- تایه
- تبایع
- تبرستان
- تبصبص
- تبطین
- تتمیم
- تثقیل
- تجادل
- تجریب
- تجفاف
- تجلی شهودی
- تجویز کردن
- تحامل
- تحامی
- تحاکم
- تحبیب
- تحت الحمایه
- تحنن
- تخاطب
- تخت طاقدیس
- تختان
- تخلید
- تخییر
- تدثر
- تراویدن
- تربیب
- ترتیب دادن
- ترتیل
- ترجح
- ترجمه کردن
- ترخیم
- ترخینه
- ترش و شیرین
- ترشیح
- ترف با
- ترقب
- ترقص
- ترنجیده
- ترکیدن
- ترککردن
- تزاوج
- تسابق
- تسالی
- تسفسط
- تسوق
- تسییر
- تشبث
- تشلیخ
- تشمر
- تضامن
- تضرم
- تعاضد
- تعقیب کردن
- تعليم
- تعلیقه
- تعمدا
- تعهد کردن
- تغمد
- تفادی
- تفتیدن
- تفتین
- تفلسف
- تقرر
- تقسم
- تقسيم
- تقطر
- تلاطف
- تلخه
- تلطیف
- تلهف
- تلوتلو خوردن
- تلید
- تمحق
- تمحل
- تمدد
- تمیزکردن
- تن در دادن
- تنازل
- تنجیس
- تنخواه گردان
- تند کردن
- تنغص
- تنویه
- تهویل
- توارث
- توجبه
- توجه داشتن
- توري
- توزع
- توشیح
- توصیه کردن
- تویل
- تُوْ
- تکاید
- تکدی
- تکروی
- تیغدار
- تیمارستان
- جارحه
- جاروک
- جانشين
- جانوس
- جبابره
- جداً
- جدیدالورود
- جدیر
- جرثوم
- جري
- جنبده
- جهندگی
- جودانه
- جوزهر
- جي
- جگرکی
- جی جی
- حاقن
- حامض
- حایز
- حبسیه
- حرف زدن
- حرکت دادن
- حریز
- حسناء
- حشره کش
- حصانت
- حفظی
- حق آبه
- حناق
- حنایا
- حوضخانه
- خارشتر
- خبردادن
- خبرکش
- خجالت زده
- خجالت کشیدن
- خراطی
- خردخرد
- خرده اوستا
- خرپا
- خریش
- خسبیدن
- خشکار
- خشکه
- خطوات
- خلنگ
- خماسی
- خموشانه
- خمیر دندان
- خواتین
- خوانائی
- خواهشمند
- خودمانی
- خوشخرامی
- خونسردی
- خير
- خُوْ
- خیانتکار
- خیره شدن
- خیزآب
- خیکی
- داتیس
- دارابی
- دارافزین
- دارمستتر
- داروفروش
- داستانسرا
- داسه
- داغان
- داغدار
- دامنه دار
- داهل
- داو دادن
- دایر کردن
- دب اصغر
- دب اکبر
- دباغت
- دربت
- دربستن
- دررفتن
- درز کردن
- درشکه
- درلک
- درمان کردن
- درمسنگ
- درمیانی
- درنوردیدن
- درپیوستن
- دریاچه نمک
- دریغ خوردن
- دست انداختن
- دست چین
- دست گزیدن
- دستجرد
- دستوانه
- دستور دادن
- دستي
- دستگردان
- دغلي
- دغو
- دق کردن
- دك
- دلشکستگی
- دم پخت
- دمبل
- دمگیر
- دنبک
- دندان زدن
- دندان نمودن
- دنگال
- دهدار
- دهیو
- دوالک باختن
- دوزبانی
- دوزندگی
- دوسري
- دوشاخه
- دوشیزگی
- دولتمندی
- دولچه
- دوپایه
- دگنگ
- دیوان خانه
- دیّوث
- دیگ افزار
- دیگ بخار
- ذئب
- ذبل
- ذره بینی
- ذلق
- ذواللسانین
- ذوالیمینین
- ذوقافیتین
- ذي
- ذکر کردن
- ذی حیات
- ذی فن
- رابح
- راضع
- راه بریدن
- راهدار
- راژان
- راکاره
- رباخوار
- رحموت
- رخدادن
- رخیدن
- ردکردن
- رزم توز
- رستاک
- رصین
- رقم زدن
- رنگ کردن
- رنگپریده