کلمات لغت نامه دهخدا - صفحه 14
- زبان دادن
- زبان گنجشک
- زبانه زدن
- زبرجدی
- زبزب
- زبون گیری
- زخاره
- زخم زدن
- زدایش
- زده شدن
- زدوخورد
- زراج
- زراسپ
- زراعت کردن
- زرباف
- زرخرید
- زرخیز
- زرداب
- زردرنگ
- زردپی
- زردگوش
- زرزر
- زرزوری
- زرشکی
- زرقون
- زرنشان
- زرورق
- زرکند
- زرکوبی
- زشت یاد
- زشتي
- زشتی
- زعاف
- زعامت
- زغاره
- زغالاخته
- زغند
- زغنگ
- زفانه
- زفرین
- زك
- زمان سیر
- زماني
- زمختی
- زمین دوز
- زمین شناسی
- زناء
- زنائی
- زنابیر
- زنار بستن
- زنبورک
- زنجفیل
- زنجیل
- زندواف
- زندیقی
- زنهار دادن
- زنویه
- زنگ زده
- زنگباری
- زنگدان
- زنگی مزاج
- زنیان
- زنینه
- زهادت
- زهازه
- زهتاب
- زهرابه
- زهربار
- زهرخنده
- زهروی
- زهرچشم
- زهه
- زهوق
- زوائد
- زواله
- زوانه
- زواه
- زواید
- زوبع
- زوجات
- زود خشم
- زودباور
- زودرنج
- زودگذر
- زور آوردن
- زور زدن
- زوراء
- زورکی
- زوپیر
- زي
- زکاب
- زکاره
- زگالاب
- زیاده روی
- زیارت نامه
- زیانآور
- زیبایی شناسی
- زیرآبی
- زیرافکن
- زیرپوست
- زیرپیراهنی
- زیرکانه
- زیغال
- زیمله
- زینهار خوردن
- زینهار دادن
- زینهاردار
- زیوه
- زیپو
- زیگفرید
- سآمت
- سائیدن
- سائیدگی
- ساباط
- سابری
- سابقه دار
- سابقه سالار
- ساتگنی
- ساجده
- ساجور
- ساجگون
- ساحره
- ساحل نشین
- ساخته رنگ
- ساخته کاچار
- ساختگی کردن
- ساخر
- ساخط
- ساخلو
- ساخن
- سادن
- ساده تن
- ساده جگر
- ساده رنگ
- ساده زنخ
- ساده پرست
- ساده کردن
- سادیسم
- سارخک
- سارغ
- سارنگ
- سارونه
- ساز دادن
- سازشکار
- سازمان دادن
- سازمند
- سازواری
- سازوبرگ
- سازور
- سازگر
- ساستا
- ساعت آفتابی
- ساغرکشی
- ساغرگیر
- سافو
- ساقط شدن
- ساقي
- سال دادن
- سال شمار
- سال شمسی
- سال قمری
- سال گردش
- سال گره
- سالخوردگی
- سالدات
- سالمه
- سالوک
- سامان شدن
- سامک
- ساندویچ
- ساهره
- ساویدن
- ساویس
- ساي
- ساچی
- سایح
- سایه روشن
- سایه زده
- سایه شکن
- سایه پوش
- ساییدن
- سباعی
- سبدی
- سبزرنگ
- سبزفام
- سبزپری
- سبزینه
- سبق بردن
- سبقت گرفتن
- سبو شکستن
- سبوسه
- سبک لقا
- ستاغ
- ستاندن
- ستاوند
- ستایش کردن
- ستایشگاه
- ستبری
- ستهنده
- ستودنی
- ستیزیدن
- سجاحت
- سجال
- سجایا
- سحابه
- سحرآمیز
- سحیق
- سخافت
- سخاوتمند
- سخت لگام
- سخت پیشانی
- سختانه
- سختیان
- سخونت
- سدری
- سذاب
- سر باز زدن
- سر بر خط نهادن
- سر بر زدن
- سر خود گرفتن
- سر درآوردن
- سر و مر
- سر و کله زدن
- سرآخر
- سرآزاد
- سرآمدن
- سرائیدن
- سراجه
- سرازیری
- سرافین
- سرانیدن
- سربخش
- سربرگ
- سربزرگ
- سربها
- سرتاسری
- سرتیر
- سرجمع
- سرجمله
- سرجنبان
- سرجه
- سرحال
- سرحددار
- سرخ شدن
- سرخ کردن
- سرخاره
- سرخاریدن
- سرخوانی
- سرداب
- سردادن
- سردباد
- سردرختی
- سردق
- سردمدار
- سردوشی
- سرراهی
- سررشته دار
- سرزدن
- سرزنده
- سرزندگی
- سرشوی
- سرشیر
- سرطاق
- سرعشر
- سرغین
- سرفه کردن
- سرمازدگی
- سرماهی
- سرمایه داری
- سرناچی
- سرنهادن
- سره سره
- سرهال
- سرهم بندی
- سرهمبندی
- سرواد
- سري
- سرپاس
- سرپاش
- سرپایان
- سرپهن
- سرچاه
- سرچین
- سرکج
- سرکردن
- سرکوبه
- سرگرفتن
- سرگرم کردن
- سرگروه
- سرگزیت
- سرگزین
- سرگل
- سرگنده
- سریدن
- سست ریش
- سست زخم
- سسک
- سطاره
- سعدالسعود
- سعفص
- سعفه
- سعي
- سعیا
- سغری
- سفاد
- سفارت خانه
- سفارتخانه
- سفاری
- سفاله
- سفالگر
- سفت گر
- سفرساز
- سفرنگ
- سفره خانه
- سفرکردن
- سفساف
- سفلیس
- سفندارمذ
- سفوف
- سفّاح
- سفید کردن
- سفیدبخت
- سفیدرو
- سفیدگر
- سفیرکبیر
- سقراق
- سقط گفتن
- سك
- سلاب
- سلاخ خانه
- سلاخی
- سلاست
- سلامتیان
- سلدوز
- سلطنتطلب
- سلمک
- سلندر
- سلي
- سلیط
- سلیله
- سلیک
- سماروغ
- سماعي
- سماکار
- سمباده
- سمر شدن
- سمراء
- سمرت
- سمساری
- سمسم
- سمعک
- سمنه
- سمي
- سمپاش
- سمیرامیس
- سناباد
- سنبل الطیب
- سنبه
- سنبوت
- سنبک
- سنبیدن
- سنت کردن
- سنجاقک
- سنجنده
- سنور
- سنگ انداختن
- سنگ تاب
- سنگ صبور
- سنگ فرش
- سنگ چخماق
- سنگاب
- سنگتراشی
- سنگربندی
- سنگسار کردن
- سنگفرش
- سنگچین
- سنگینه
- سنگشناس
- سنگچین
- سه اسبه
- سه ایوان دماغ
- سه چرخه
- سهره
- سهلانگاری
- سهمیدن
- سهواً
- سوار کردن
- سوتام
- سوخاری
- سودا پختن
- سودانی
- سوداپرست
- سودبخش
- سودجو
- سورتمه
- سورنا
- سورچران
- سوریان
- سوزنک
- سوشیانت
- سوغان
- سوفسطایی
- سوقات
- سولوق
- سوي
- سوپاپ
- سوگنامه
- سوگناک
- سوگندنامه
- سویداء
- سویسی
- سيد
- سير
- سيز
- سين
- سَلم
- سِگ
- سپاردن
- سپارنده
- سپاسه
- سپاه کشی
- سپاهدار
- سپر افکندن
- سپرزی
- سپست
- سپسی
- سپندآسا
- سپوس
- سپیجاب
- سپیچه
- سکارو
- سکاهن
- سکاک
- سکسک
- سکنگبین
- سکه زدن
- سکیزه
- سگ جان
- سگاله
- سگالیدن
- سگدل
- سی. دی
- سیاتیک
- سیاست راندن
- سیاستگر
- سیاه بند
- سیاه دست
- سیاه زخم
- سیاه سرفه
- سیاه سوخته
- سیاه پستان
- سیاه چادر
- سیاه چال
- سیاهدانه
- سیاهی ده
- سیاهگوش
- سیبه
- سیبک
- سیبیا
- سیخ پر
- سیخک
- سیرنگ
- سیرکردن
- سیستن
- سیفان
- سیمکش
- سیمگر
- سینجر
- سینه پهلو
- سینه پوش
- سینه کردن
- سینه کشیدن
- سینهپوش
- سیوارتیر
- سیورسات
- سیچان
- سیکی خوار
- شآمت
- شأو
- شاخ شانه
- شاخدار
- شادبهر
- شادورد
- شادیچه
- شارف
- شاریدن
- شازه
- شاشو
- شاعره
- شاعی
- شاقول
- شالهنگ
- شالیکاری
- شاماخ
- شامپاین
- شانسی
- شانه کاری
- شانه کردن
- شانکر
- شاه اسپرغم
- شاه اندازی
- شاه بالا
- شاه توت
- شاه رش
- شاه قام
- شاه پسند
- شاهبو
- شاهدانه
- شاهرگ
- شاهزادگی
- شاهورد
- شاهي
- شاهپر
- شاهعبدالعظیم
- شاهمات
- شاهپسند
- شاکار
- شاکمند
- شاییدن
- شب تاز
- شب غریب
- شب پوی
- شب چره
- شب کردن
- شب کلاه
- شباشب
- شباهت داشتن
- شباهنگام
- شباک
- شبرم
- شبره
- شبور
- شبکلاه
- شبکوری
- شبگیر کردن
- شبگیران
- شبینه
- شببخیر
- شبتاب
- شتاب کردن
- شتاب گرفتن
- شتابزده
- شتابناک
- شتابکار
- شتاک
- شتر گاو پلنگ
- شتردار
- شتردل
- شترسوار
- شتوی
- شجره نامه
- شجیع
- شحیم
- شخسار
- شخش
- شخم زدن
- شخودن
- شخکاسه
- شخیده
- شدکار
- ابتداع
- انهزام
- تب نوبه
- تحویل دادن
- تورق
- تکمیل کردن
- درس خواندن
- زدودگی
- سربازگیری
- سرپولک
- شامگاهی
- شبانکاره
- شخج
- آبداده
- آبرنگ
- آبگوشت
- آبگون
- آتش روشن کردن
- آتش سری
- آتش گیره
- آتشبان
- آتشنفس
- آتشگون
- آخرزمان
- آدمیگری
- آذرافروز
- آذرگشنسب
- آزاد درخت
- آزرده خاطر
- آزرمجو
- آس باد
- آشاک
- آشتیکنان
- آشفتهدماغ
- آشناه
- آشوب انگیز
- آشوردن
- آصار
- آقر
- آل تمغا