یوسف شاه

لغت نامه دهخدا

یوسف شاه. [ س ُ ]( اِخ ) نام اتابک پنجم از اتابکان بزرگ لر و جانشین پدرش شمس الدین آلب آرغون بود، ولی چون جان ابقاخان رااز یک خطر نجات داده بود نتوانست از التزام دربار وی خودداری کند و کشور موروث خود را با یک نایب الحکومه اداره می نمود. بعدها با آغاز جنگ در میان ارغون خان و احمدخان به حمایت احمدخان برخاست و پس از شکست وی به دربار ارغون خان رفت و به معذرت پرداخت و مورد عفو قرار گرفت و به لرستان برگشت. ( از الاعلام زرکلی ).

فرهنگ فارسی

نام دو تن از اتابکان لرستان ( ۷۴٠ - ۵۴۳ه.ق. ) که پایتخت آنان ایذه ( مال میر ) بوده است. مدتی بر شوشتر هویزه بصره نیز حکومت کردند و اینان عبارتند از: ((ابو طاهرمحمد ) ) ((اتابک تکله ) ) ((نصره الدین هزار اسپ ) )((شمس الدین الپ ارغون ) )((یوسف شاه اول ) ) ((افراسیاب اول ) )((نصره الدین احمد ) ) ((رکن الدین یوسف شاه ثانی ) ) ((مظفرالدین افراسیاب ثانی ) ). عده ای از بازماندگان آنان تا سال ( ۸۲۷ ) در ناحیه لر کوچک حکومت میکردند.

جمله سازی با یوسف شاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن شنیدستی که یوسف شاه شد در ملک مصر از چه؟ از درویش بخشائی و رحمت گستری

💡 سلام الله هم بر لوط واسحق به یعقوب و به یوسف شاه کنعان

💡 چنین فرمود یوسف شاه محبوب که جمع آیند فرزندان یعقوب

💡 ازو پرسید یوسف شاه احرار که ای کودک چرا گرئی چنین زار

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز