چوغ

لغت نامه دهخدا

چوغ. ( اِ ) تلفظی از چوب در تداول مردم برخی از نواحی چنانکه عامه تهران. چوق. چوب. ( فرهنگ فارسی معین ). || یوغ و غل.( ناظم الاطباء ). چغ. چق. جوغ. چوبی که بر گردن گاو گردونه کش نهند. || گاو گردونه کش. ( فرهنگ فارسی معین ). || نهری که از میان باغ یا کشت و یا چمن عبور کند. جوب. جوی. || بندروغ.( ناظم الاطباء ). رجوع به یوغ و رجوع به بندروغ شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - چوبی است که بدان ماست را هم زنند تا مسکه و کر. از آن جدا گردد. ۲ - چرخی که زنان رشته بدان ریسند.
تلفظی از چوب در تداول مردم برخی از نواحی چنانکه عامه تهران ٠

جمله سازی با چوغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفته شده‌است در کانی میران کوره‌های ذوب طلا که مربوط به سالیان کهن بوده وجود داشته و همچنین در قسمت بالایی روستا زیر سنگهایی که به آن چوغان می‌گویند یک کوزه قدیمی به صورت سالم یا شکسته شده یافت می‌شود این خود نشان از قدمت این روستا را دارد.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز