بجست

لغت نامه دهخدا

بجست. [ ب َ ج َ] ( اِ ) آواز هر چیزی. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). بانگ منعکس. ( ناظم الاطباء ). آواز هر چیز. و بخست هم نوشته اند. ( از برهان ). صوت. و رجوع به بخست شود.
بجسة. [ ب َس َ ] ( اِخ ) نام موضعی است یا چشمه ای به یمامه. ( ناظم الاطباء ). جایی است در یمامه. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

آواز هر چیزی بانگ منعکس.

جمله سازی با بجست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندا برآمد امشب که جان کیست فدا بجست جان من از جا که نقد بستانید

💡 برخی از آثار بجستان در میراث فرهنگی به عنوان اثر فرهنگی ثبت شده‌اند:

💡 چه جای چشمه حیوان که جوی های بهشت اگر دهان نو بابة بجست و جو آید

💡 کنون رزم سهراب رانم نخست ازان کین که او با پدر چون بجست

💡 خوش منزل، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بجستان در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 بزد دست بر دست و از جا بجست بدان سان که برق از ثریا بجست

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز