بخست

لغت نامه دهخدا

بخست. [ ب َ ] ( اِ ) صدا و آواز هر چیز. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). صدا و آواز و آواز برگشت. ( ناظم الاطباء ).
بخست. [ ب ُخ ْ خ َ ] ( اِ ) صدا و آواز دماغ در خواب، و آن را بعربی غطیط خوانند. ( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ) ( از هفت قلزم ) ( انجمن آرا ). غطیط صدا و آواز بینی در خواب. ( ناظم الاطباء ). فخة. فخیخ. ( یادداشت مؤلف ). خرخر.
- بخست کردن؛ خرخر کردن خفته و جز آن. غطیط. ( مجمل اللغة از یادداشت مؤلف ).
بخست. [ ب َ خ َ / ب ُخ ْخ َ ] ( اِ ) جانور کوچکی مانند ملخ. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جانور کوچکی مانند ملخ.

جمله سازی با بخست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زیک برق کز دشنه ی او بجست تن و جان صد مرد جنگی بخست

💡 که رستم ز دست جوانی بخست به زاول شد و دست او را ببست

💡 مرا بطمع لبانش بخست مژگانش چنانکه خرا خلد مرد را بطمع رطب

💡 زخم این نامحرمانم دل بخست محرمی کو در جهان مرهم کجاست

💡 گفتم آخر گر سنان از من بخست قلتبان دیگر آوردم به دست

💡 گهی از پسته عنّابش بخست او ببوسه بر شکر فندق شکست او

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز