جان دانا

لغت نامه دهخدا

جان دانا. [ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نفس ناطقه. روان روشن:
گر کند شهباز مرغان را شکار
من شکارش جان دانا دیده ام.خاقانی.

فرهنگ فارسی

نفس ناطقه

جمله سازی با جان دانا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز بر این مرکب و زین، زین چه زشت و ژرف جان دانا نشود بر فلک پروین

💡 گر کند شه‌باز مرغان را شکار من شکارش جان دانا دیده‌ام

💡 تو را جان دانا و این کار کن تن عطا داد یزدان دادار باری

💡 چنین گفت کین جان دانا بود که بر آرزوها توانا بود

💡 ز جهل تو اکنون همی جان دانا کند پیشکار تو را پیشکاری

💡 سر نامه نام جهاندار گفت که با جان دانا خرد ساخت جفت

دولور یعنی چه؟
دولور یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز