اندر زدن
مترادفها
اندیشیدن، فکر کردن، تأمل کردن
متضادها
غفلت کردن، فراموش کردن
لغت نامه دهخدا
اندرزدن. [ اَ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) زدن.
- آتش اندرزدن؛ سوزانیدن. ( یادداشت مؤلف ):
سپه را سراسر بهم برزدند
ببوم و برش آتش اندرزدند.فردوسی.- بخواب اندرزدن؛ بخواب زدن. خود را بخواب زدن:
چو سوزنی پس وی گوش خر زدن گیرد
بخواب خرگوشی اندرزند بعادت و خو.سوزنی.
فرهنگ فارسی
زدن
جمله سازی با اندر زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پند نیکان را نمیداریم گوش اندرین فکرت کازیشان بهتریم
💡 که دنیا چون رباط است اندر این راه بباید رفتنت زین جای ناگاه
💡 اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی
💡 نه هرگز یابی از من خوشی و کام نه اندر مرو یابی جای آرام
💡 اندر آبی که بدو زنده شد آب خویش را آب درانداز میا
💡 عطارد تا ز وصلت مژده بشیند چو طفل مکتب است اندر شب عید