نفس کردن

مترادف‌ها

تنفس کردن، دم زدن

لغت نامه دهخدا

نفس کردن. [ ن َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) هو کردن. هو کشیدن. دم همت گماشتن. همت کردن پیر و مرشد و یا درویش در برآمدن حاجتی. ( یادداشت مؤلف ). هو کردن و همت گماشتن پیری و مرشدی از اولیأاﷲ در کاری. رجوع به نفس شود.

فرهنگ فارسی

هو کردن. هو کشیدن. دم همت گماشتن. همت کردن پیر و مرشد و یا درویش در بر آمدن حاجتی.

جمله سازی با نفس کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خلاف نفس کردن کار تو نیست که از خر بنده خر کشتن نیاید

💡 در ارتفاعات بسیار بالا، به دلیل کمبود اکسیژن، نفس کردن برای کوهنوردان بسیار دشوار و طاقت‌فرسا می‌شود و نیاز به تجهیزات دارد.

💡 او پس از اتمام آن دوی طولانی و سخت، روی زمین دراز کشید و سعی کرد با آرامش دوباره شروع به نفس کردن کند.

💡 تمرینات یوگا به شما کمک می‌کند تا یاد بگیرید چگونه با کنترل درست و منظم، عملیات نفس کردن را در شرایط استرس‌زا مدیریت کنید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران