نفس کردن

لغت نامه دهخدا

نفس کردن. [ ن َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) هو کردن. هو کشیدن. دم همت گماشتن. همت کردن پیر و مرشد و یا درویش در برآمدن حاجتی. ( یادداشت مؤلف ). هو کردن و همت گماشتن پیری و مرشدی از اولیأاﷲ در کاری. رجوع به نفس شود.

فرهنگ فارسی

هو کردن. هو کشیدن. دم همت گماشتن. همت کردن پیر و مرشد و یا درویش در بر آمدن حاجتی.

جمله سازی با نفس کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خلاف نفس کردن کار تو نیست که از خر بنده خر کشتن نیاید

الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز