هو کشیدن

مترادف‌ها

فریاد زدن، بانگ زدن، صدا زدن

لغت نامه دهخدا

هو کشیدن. [هََ / هُو ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) جراحت یا قرحه بدتر شدن. سیم کشیدن جراحت یا آب دزدیدن قرحه و ریش.
- امثال:
شاه خانم میزاید ماه خانم درد میکشد
خاله م زاییده خاله زام هو کشیده.
|| هو انداختن به آوازی بلند و دراز هو گفتن برای خواندن کسی از دور چنانکه رسم کشاورزان و اویاران است. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بر زبان آوردن کلم. هو ( او - خدا ).

جمله سازی با هو کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در میان جمعیت انبوه، صدای بلند مردی که برای کمک خواست و هو کشیدن را شروع کرده بود، توجه تمامی افراد حاضر در آن مکان را جلب کرد.

💡 وقتی او در آن جاده خلوت و تاریک احساس خطر کرد، شروع به هو کشیدن کرد تا شاید مسافران دیگری در نزدیکی آن منطقه او را بشنوند.

💡 در فرهنگ‌های قدیمی، هو کشیدن برای دریافت کمک در مواقع اضطراری، روشی رایج برای جلب توجه اطرافیان در شرایط بسیار دشوار و بحرانی بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران