لغت نامه دهخدا
تعجج.[ ت َ ع َج ْ ج ُ ] ( ع مص ) پردود شدن خانه. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). از دود پر گردیدن خانه،مطاوع تعجیج است، یقال: عجج البیت فتعجج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعجیج شود.
تعجج.[ ت َ ع َج ْ ج ُ ] ( ع مص ) پردود شدن خانه. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). از دود پر گردیدن خانه،مطاوع تعجیج است، یقال: عجج البیت فتعجج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعجیج شود.