لغت نامه دهخدا - صفحه 53
- عمیدالرؤساء
- عمند
- رجل الزرزور
- کلب کندی
- حرافش
- پهین
- رشیدی اصفهانی
- بر قاعده
- حرام داشتن
- زهش
- رنگ ساز
- الیم
- یایلامیشی
- امیه
- دارالسعاده
- غضابر
- زلنفج
- تاج الامراء
- سقیفه
- کتره پتره گفتن
- واهب العطایا
- روغنکاری
- اندایه
- خفت انداختن
- قطار قوئی
- سلطان حسین
- صورت نوعیه
- بان پرست
- خرم دره
- اردل باشی
- کنبوره
- ولایت گشا
- یکسری
- فتنه نشان
- مژده امدن
- گیه
- دماغ اشفته
- من من
- گردن زدن
- مجرف
- بومی
- تنگ خوش
- اتامحمد
- استرل
- پیمایشگر
- دنج کلا
- کی کف
- مایوس شدن
- رفائیت
- علی بلبل زاده
- تواصلات
- لکات
- قاطر مکی
- فجا
- لعامظه
- اشعار داشتن
- شخید
- تاورمان
- طروح
- آئس