کریمی

لغت نامه دهخدا

کریمی. [ ک َ ] ( حامص ) کریم بودن. حالت و عمل کریم:
دگر گفت کز ما چه نیکوتر است
که بر دانش بخردان افسر است
چنین داد پاسخ که آهستگی
کریمی و رادی و شایستگی.فردوسی.بچشمش همان خاک و هم سیم و زر
کریمی بدو یافته زیب و فر.فردوسی.اندرین گیتی بفضل و رادی او را یار نیست
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست.فرخی.می گیر و عطابخش و نکو گوی و نکو خواه
این است کریمی و طریق ادب این است.منوچهری.آنکه زی اهل خرد دوستی عترت او
با کریمی نسبش تا بقیامت اثرست.ناصرخسرو.

جمله سازی با کریمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در موسیقی سنتی ایرانی، در برخی ردیف‌ها، از جمله در ردیف آوازی عبدالله دوامی، گوشه‌ای به نام بیات شیراز وجود دارد که یکی از گوشه‌های آواز اصفهان است. به گفتهٔ داریوش طلایی این گوشه را محمود کریمی و تحت تأثیر موسیقی مقامی آذربایجانی به آواز بیات اصفهان اضافه کرده‌است. مقام بیات شیراز از نظر فواصل با بیات اصفهان در ردیف موسیقی ایرانی مطابقت دارد.

💡 گر نه هر شاخ شجر دست کریمی است چرا آستین کرم افشانده که ریزد دینار

💡 حمید کریمی (زادهٔ ۱۳۳۶ در مهران) نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ ایلام در دورهٔ پنجم مجلس شورای اسلامی بوده‌است.

💡 زمانه چون تو کریمی به عهد ندید سپهر چون تو لطیفی به هیچ دور نزاد

💡 نقطهٔ پرگار جودست از کریمی و سخا نکتهٔ الفاظ عقل است از بزرگی و هنر

💡 شادمان باش ای کریم و در کریمی بی ریا پادشا باش ای جواد و در جوادی بی ریب

سیما یعنی چه؟
سیما یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز