بلامعارض

لغت نامه دهخدا

بلامعارض. [ ب ِ م ُ رِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + معارض )بدون معارض. بلامنازع. ( فرهنگ فارسی معین ). بلامانع.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بلا منازع
بدون معارض. بلا منازع.

جمله سازی با بلامعارض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به احتمال زیاد قیام مادی‌ها در پیرامون نوروز آشوری، سال ۶۷۳ پ. م. وقوع یافت. خشثریتی موفق به جلب یاری مامی تیارشو پیشوای آمادا و دوساننی پیشوای ساپاردا گشت. بدین قرار جنگجویان سه ایالت یکجا به ریاست سه پیشوای متساوی‌الحقون وارد گیرودار جنگ شدند ولی ریاست خشثریتی بلامعارض بود.

💡 در ۱۰ ژوئن سال ۱۹۹۲ کاندید انتخابات مجدد شد و بدون هیچ مخالفتی برندهٔ انتخابات شد. در ۱۹۹۶ او انتخابات مجدد را بلامعارض برنده شد.

💡 احمد فرامرزی در کتاب کریمخان زند و خلیج فارس دربارهٔ این قرارداد می‌گوید که این قرارداد باعث شد که بریتانیا حاکم بلامعارض خلیج فارس شود و حتی شیوخ سواحل خلیج فارس و سکه آن ژنرال انگلیسی مقیم بوشهر را «رئیس خلیج» می‌نامیدند.

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز