بیف
لغت نامه دهخدا
بیف. ( اِ ) بیو. این دو نام را در کردستان به ارژن دهند. رجوع به ارژن شود. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
بیو. این دو نام را در کردستان به ارژن دهند.
جمله سازی با بیف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون بیفتد بر کن آنجا میطلب زور بگذار و بزاری جو ذهب
💡 بیفتاد چون ماهی دور از آب به حالش دل مرغها شد کباب
💡 گر خورد آب از ابر کف با نیرویش پنجهٔ گل به دل سنگ بیفشارد چنگ
💡 سوی او بیفکند پیچان کمند میان تژاو اندر آمد به بند
💡 بیفکندش ا زدست بردشت جنگ چو طارق بدید این بیازید چنگ
💡 من برای شام امشب تصمیم گرفتم به آن رستوران ایتالیایی بروم و یک استیک بیف بسیار لذیذ به همراه سبزیجات بخارپز سفارش دهم.
💡 در منوی جدید این کافه، انواع مختلف بیف با چاشنیهای متفاوت قرار گرفته است که برای علاقهمندان به گوشت قرمز بسیار جذاب به نظر میرسد.
💡 آشپز رستوران با استفاده از بهترین کیفیت بیف تازه، توانسته است طعمی بینظیر و ماندگار را برای مشتریان خود در تمام طول سال فراهم کند.