مروارید بار
لغت نامه دهخدا
مرواریدبار. [ م ُرْ ] ( نف مرکب ) بارنده مروارید. || باران ریز ( به مناسبت مشابهت دانه های باران به دانه های مروارید ):
باغ گردد گل پرست و راغ گردد لاله گون
باد گردد مشکبوی و ابر مرواریدبار.فرخی.|| دیده. چشم >به مناسبت اشکریزی
فرهنگ فارسی
بارنده مروارید
جمله سازی با مروارید بار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا همی آموزد از فیض ازل طبع بخار ابر مروارید بار اندر مه نیسان شدن
💡 هفته دیگر بسعی ابر مروارید بار آورد شاخ شکوفه عقد مروارید بار