خمود

لغت نامه دهخدا

خمود. [ خ ُ ] ( ع مص ) خمد.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). رجوع به خمد شود. فرونشستن آتش. ( ترجمان علامه جرجانی ).
- خمود تب؛ سرد شدن و سکونت آن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- خمود نار؛ بمردن آتش. ( یادداشت بخط مؤلف ).
|| طرف تفریط عفت است و آن سکونت از حرکت در طلب لذات ضروری است که شرع و عقل در اقدام بر آن رخصت داده باشد از روی نثار نه از روی نقصان خلقت.( نفایس الفنون فی عرائس العیون ). || ( اِمص ) پژمردگی. کاهلی. ( یادداشت بخط مؤلف ):
زین حوالت رغبت افزا در سجود
کاهلی و جبر مفرست و خمود.مولوی.
خمود. [ خ َم ْ مو ] ( ع اِ ) جائی که آتش در آن خوابانند. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

فرهنگ معین

(خُ ) [ ع. ] (اِمص. ) خاموشی.

فرهنگ عمید

۱. سست و ضعیف شدن.
۲. [قدیمی] خاموش شدن، فرونشستن زبانۀ آتش.

فرهنگ فارسی

خاموش شدن آتش، بیهوش شدن، سکوت وخاموشی، بیهوشی
۱ - ( مصدر ) خاموش شدن زبان. آتش. ۲ - بیهوش شدن. ۳ - ( اسم ) خاموشی سکوت بیهوشی. توضیح استعمال (( خمودت ) ) بمعنی افسردگی صحیح نیست و همچنین کلم. (( خمود ) ) بمعین افسرده و پژمرده درست نباشد و بجای آن ((خامد ) ) صحیح است. یا شهوت سکون بود از حرکت در طلب لذات ضروری که شرع و عقل در اقدام بر آن رخصت داده باشد از روی اختیار نه از راه نقصان خلقت و آن طرف تفریط (( عفت ) ) است.
جائیکه در آن خوابانند.

ویکی واژه

خاموشی.

جمله سازی با خمود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جناب شاه قزل ارسلان که خدمت اوست سجود گاه جنّاب و مراغه جای خمود

💡 پنجم دوام صوم است باید که پیوسته روزه دارد که روزه را در قطع تعلقات بشری و خمود صفات حیوانی و بهیمی خاصیتی عظیم است که «الصوم لی و انا اجزی به».

💡 یکی منم که برآورده چون گهر از سنگ هم از مقام خمولم هم از سرای خمود

💡 ای خواجه وثوق گاه غرق تو رسد هنگام خمود رعد و برق‌ تو رسد

💡 حرارت عرش معنی را عمود است و زان گرمی مگر فترت خمود است

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز