لغت نامه دهخدا - صفحه 1069
- گسسته نور
- گوش گیر
- مئله
- عرقده
- وارموند
- لانگرئو
- مانیستار
- قلیقیا
- طاقت شکن
- لعیعه
- زهومت ناک
- قصر ابن هبیره
- وادی خلص
- فریانه
- گوایی نوشتن
- شویش
- درفام
- نطعی پوش
- نبائذ
- معره النعمان
- خنگی
- تابندگی
- قاب باز
- غزار
- منتتم
- مانده شدن
- اثواء
- اسطرلاب چارم
- علی منق
- احیاز
- محوری
- روان ساختن
- بخریدن
- مرواریدنشان
- لیله البرات
- بسومه
- دیرسال
- مادر زادی
- مختم
- وتد واتد
- ضروان
- بخشی الممالک
- نیجه
- فولاد دل
- خون از پیش برد
- ریک اباد
- جفت و جلا
- میرملکی
- سیچغنه
- تمجمج کردن
- رأس الفار
- مهاجاه
- گرستون
- دیهیم جوی
- آیژ
- ازی دهاک
- اشبون
- مخلصون
- غریب الحال
- حرشا