لغت نامه دهخدا
گسسته نور. [گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از ماه نو است که هلال باشد. || پیاله را نیز گویند که طلا و نقره به اندام کشتی ساخته باشند این لغت را در مؤیدالفضلا با کاف تازی نوشته اند. ( برهان ) ( آنندراج ).
گسسته نور. [گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از ماه نو است که هلال باشد. || پیاله را نیز گویند که طلا و نقره به اندام کشتی ساخته باشند این لغت را در مؤیدالفضلا با کاف تازی نوشته اند. ( برهان ) ( آنندراج ).
۱ - ماه نو هلال. ۲ - پیاله ای که از طلا و نقره بشکل کشتی سازند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلشان گسسته نور چو شمع و ثاقشان دینشان شکسته نام چو اهل حجابشان