گوش گیر
مترادفها
شنونده، گوشسپار
لغت نامه دهخدا
گوش گیر.( نف مرکب ) بمجاز آزاردهنده. اذیت کننده:
چو من بلبلی را بود ناگزیر
از این گوش گیران شوم گوشه گیر.نظامی.
فرهنگ فارسی
۱ - گوش کننده. ۲ - آزار دهنده اذیت کننده: چو من بلبلی را بود ناگزیر ازین گوش گیران شوم گوشه گیر. ( نظامی )
فرهنگستان زبان و ادب
{earplug} [شنوایی شناسی] نوعی گوش بان که درون مجرای گوش بیرونی قرار می گیرد و آن را به کلی می بندد
جمله سازی با گوش گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای پسر در گوش گیر این پندها تو مده سر رشته را از کف رها
💡 ای پسر در گوش گیر این پند من تا که باشی در جهان پیوند من
💡 آنکه رعایت نکرد شرط بلی را نخست کوش بلی گوش گیر سوی منادیش کش
💡 رو تو این پندای پسر در گوش گیر بعد از این در خمِّ وحدت جوش گیر
💡 هر که از دیدن تو خرم نیست باد در گوش گیر و در دل کارد
💡 ترا صد بار گفتم هوش میدار سخن در گوش گیر و گوش میدار
💡 در آن محفل پر از شایعه، همیشه شخصی پیدا میشد که نقش یک گوش گیر را بازی کند و حرفهای خصوصی را جمعآوری کند.
💡 او به دلیل عادت به گوش گیر بودن، مورد بیاعتمادی بسیاری از دوستان و همکاران نزدیک خود در محل کار قرار گرفت.
💡 نباید اجازه داد هر فرد گوش گیر بتواند به راحتی به اطلاعات حساس و خصوصی سازمان ما دسترسی پیدا کرده و منتشر کند.