فرهنگ فارسی - صفحه 1487
- وعده جا ی
- بیعت نامه
- عباس بلاغی
- سودا پیچیدن
- خوشبوی شدن
- جولا
- فهرست نویس
- کسح
- سانه
- اغوا کننده
- واصل گردیدن
- خلل یافتن
- ششرنب
- فوت گردیدن
- میان رستاق
- وشایج
- ساتن
- عقلائی
- کوائر
- قصب قصب
- مواصل
- گاهنامه
- دلال الکتب
- پرپهن
- مخانه
- نفس منطبعه
- نجاری سمرقندی
- حج کردن
- دم سرد
- التفات داشتن
- ذات مال
- تنسق
- پنه
- کهپاره
- مصلحت خانه
- یزکداری
- کورمال رفتن
- شادی نمودن
- زیرآب
- شقح
- غرافه
- سوف
- قاضی عزیه
- شیفته رای
- دام اینه
- الفت کلانوری
- خاقان ترک
- تبخس
- تیماردار
- ساده وضعی
- چراغ بازگرفتن
- خلاف بلخی
- فربه
- پوشنگ
- عزلت نشین
- مایل شدن
- پر زیانی
- سرنای
- الفتی مشهدی
- دست بردار