لغت نامه دهخدا
( دام آینه ) دام آینه. [ ی ِ ن َ / ن ِ] ( اِ مرکب ) دستگاهی که قطعات آینه بر آن نصب کنند تا بر اثر تابش خورشید و انعکاس شعاع آن، پرندگان را بخود کشد تا صید شوند.
( دام آینه ) دام آینه. [ ی ِ ن َ / ن ِ] ( اِ مرکب ) دستگاهی که قطعات آینه بر آن نصب کنند تا بر اثر تابش خورشید و انعکاس شعاع آن، پرندگان را بخود کشد تا صید شوند.
( دام آینه ) دستگاهی مطابق شکل زیرین که قطعات آینه بر آن نصب کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام دریا دلی برآوردی طرفه اینه کآب نیست بر جگرت
💡 از سر اینهات تا بدر نرود در منه پای، تات سر نرود
💡 گر بزدائی تو زنگ ز اینه دل بر تو شود فاش هر چه باشد پنهان
💡 اینه که مُونسْ و غَمگُسارهْ یارْمه اینهْ چشّمهی اُو به تَنْ سازگارْمه
💡 «والا به خدا این حرفام چاپلوسی نیست!! تازه چند وقته فهمیدم که رهبر خودمون چقدر بزرگه و چقدر ساده زندگی میکنه … و حتی یک دستِشو برای دفاع از کشورمون از دست داده و خیلی چیزای دیگه که بخوام اینجا بنویسم جا نمیشه!! مشکل اینه که ما ناشکریم!!»