واژه «اجفار» از واژههای کهن و عربیتبار است که معانی گوناگونی دارد و بسته به بافت جمله، مفهوم متفاوتی از آن برداشت میشود. یکی از مهمترین معانی این واژه، ناپدید شدن و از نظر پنهان گشتن است؛ به این معنا که چیزی یا کسی از جای خود دور شود و دیگر دیده نشود. همچنین «اجفار» در برخی کاربردها به معنای ترک کردن، دست کشیدن از کاری یا رها کردن چیزی است و برای بیان فاصله گرفتن از یک وضعیت یا چشم پوشیدن از امری به کار میرود. این واژه گاهی مفهوم ترک معاشرت و قطع دیدار با دوستان و آشنایان را نیز در بر میگیرد و به حالتی اشاره دارد که شخص از ملاقات و ارتباط با دیگران خودداری کند. در برخی معانی قدیمیتر، «اجفار» به بازماندن از آرامش و آسایش یا محروم شدن از حالتی مطلوب اشاره میکند و نشاندهنده نوعی دوری از راحتی و سکون است. افزون بر این، در متون کهن این واژه در برخی کاربردهای خاص مربوط به حیوانات نیز دیده میشود و به از دست رفتن توان یا بازماندن از یک حالت طبیعی اشاره دارد. از نظر ادبی، «اجفار» اغلب واژهای با بار معنایی منفی است و مفاهیمی مانند دوری، ترک، جدایی، انزوا و محرومیت را به ذهن میآورد. بنابراین، میتوان گفت که معنای محوری این واژه، فاصله گرفتن یا جدا شدن از چیزی است؛ خواه این جدایی به صورت ناپدید شدن باشد، خواه به شکل ترک کردن، قطع ارتباط یا محروم شدن از آرامش و آسایش.
اجفار
لغت نامه دهخدا
اجفار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ جَفر.
اجفار. [ اِ ]( ع مص ) ناپدید گردیدن. ( منتهی الارب ). || بازماندن از آرمش: اجفر عن المراءة. ( منتهی الارب ). || بازماندن فحل از گشنی. ( منتهی الارب ). || ترک ملاقات کردن: اجفر عن صاحبه. ( منتهی الارب ). || اجفرت ما کنت فیه؛ ترک کردم آنچه داشتم. ( منتهی الارب ). || گنده بو گردیدن مرد.