لغت نامه دهخدا
الفتی مشهدی. [ اُ ف َ ی ِ م َ هََ ] ( اِخ ) شاعر قرن دهم. رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
الفتی مشهدی. [ اُ ف َ ی ِ م َ هََ ] ( اِخ ) شاعر قرن دهم. رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
شاعر قرن دهم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز به آن کو رسد، مشت غبارم حزین هست به هم الفتی، خاک من و باد را
💡 وحشت ما گر مقام الفتی دارد دلت ناله را در کوچهٔ نی نیست منزل جز گره
💡 کی توانی ترک ما کردن که با هم الفتی است طالع برگشته و مژگان برگردیده را
💡 همچو بلبل روز و شب با ناله دارم الفتی کز فراق او مرا باشد نیستان در بغل
💡 از آن به خانهٔ خود الفتی گرفته تنم که غیر پهلوی خود نقش بوریایی نیست
💡 با خمار کلفت و تنهایی خلوت خوشم نیست در گردش شراب الفتی در انجمن