عنبر سرشت

لغت نامه دهخدا

عنبرسرشت. [ عَم ْ ب َ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) که سرشت عنبر دارد. آمیخته به عنبر:
عالم بهشت گشته عنبرسرشت گشته
کاشانه زشت گشته صحرا چو روی حورا. کسایی.تو لاله دیدی شمشادپوش و سنبل تاج
بنفشه دیدی عنبرسرشت و مشک آیین.فرخی.و هر میوه ای که در بهشت عنبرسرشت هست در آنجا نیکو و لطیف بوده است.( تاریخ بخارا ص 33 ).
گر از نخل طوبی رسد در بهشت
بهر کوشکی شاخ عنبرسرشت.نظامی.پر از حور آراسته چون بهشت
بساط زمین گشته عنبرسرشت.نظامی.اباهای نوشین عنبرسرشت.نظامی.

فرهنگ فارسی

که سرشت عنبر دارد آمیخته به عنبر

جمله سازی با عنبر سرشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل خوبان چو گل عنبر سرشت است ولی بوی وفا با هیچ یک نیست

💡 گرچه تو قصر بهشت کرده‌ای عنبر سرشت از جگر سوخته‌، می‌برم آنجا بخور

💡 به کوی تو ای باغ رشک بهشت که باغیست از خلد عنبر سرشت

💡 بود باغی آن صنم را چون بهشت پر درخت و پر گل عنبر سرشت

💡 بخرام سوی تربت شاهی که بشنوی بوی وفا ز طینت عنبر سرشت ما

ارسن لوپن یعنی چه؟
ارسن لوپن یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز