حج کردن به عنوان یک مصدر مرکب، در جوهر خود به معنای انجام مناسک و اعمال فریضه حج است که یکی از ارکان اصلی دین مبین اسلام محسوب میشود. همانگونه که در منابع لغوی قدیمی چون ترجمان جرجانی و منتهی الارب اشاره شده است، این واژه مترادف با «حج» و «موافقت» در انجام این سفر معنوی و عبادی است. این فعل، صرفاً یک عمل فیزیکی نیست، بلکه التزام به مجموعهای از آداب و ارکان شرعی است که مسلمانان موظفند در صورت استطاعت مالی و جسمی، آن را به جا آورند. کاربرد این فعل در متون کلاسیک، عمدتاً بر جنبه امتثال امر الهی و طی مسیر روحانی تأکید دارد.
شاعران بزرگی چون ناصرخسرو، از این واژه برای بیان مفاهیم عمیقتر عرفانی و اخلاقی بهره بردهاند. اشعار ذکر شده نشان میدهد که «حج کردن» فراتر از سفر مکه و مدینه است و میتواند نمادی از رسیدن به مرتبهای از کمال روحانی و فنا فی الله باشد. عباراتی نظیر «چون تو کس نیست اندرین اقلیم» یا «نشدی در مقام محو مقیم»، نشاندهنده این درک است که مرتبه سلوک باطنی و رسیدن به مقام قرب الهی، خود نوعی حج اکبر تلقی میشود که اهمیت آن حتی از ادای ظاهری فریضه نیز بالاتر قرار میگیرد، هرچند که ادای ظاهری نیز شرط لازم است.
در نگاهی جامعتر و با حفظ اصول نگارش رسمی، انجام اعمال حج شامل طواف، سعی بین صفا و مروه، وقوف در عرفات و مشعر، و رمی جمرات است. این مجموعه اعمال نمادین، بیانگر تجدید بیعت با خداوند و تأسی به سیره ابراهیم خلیل (ع) و حضرت محمد (ص) است. ناصرخسرو در بیت پایانی خود با عبارت «اینچنین کن که کردمت تعلیم»، به نقش راهنما و شیخ در مسیر سلوک اشاره دارد؛ به این معنا که برای انجام صحیح این فریضه (چه ظاهری و چه باطنی)، پیروی از تعالیم صحیح و هدایتگران آگاه ضروری است تا فرد بتواند از این سفر روحانی به سلامت بازگردد و به مقصد نهایی که همان رضایت الهی است، دست یابد.