لغت نامه دهخدا
عقلائی. [ ع ُ ق َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عُقلاء. عاقلانه. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عقلا و عقلاء شود.
عقلائی. [ ع ُ ق َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عُقلاء. عاقلانه. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عقلا و عقلاء شود.
( صفت ) منسوب به عقلائ عاقلانه: کار عقلائی همین بود که او کرد.
💡 در صورت قریبالوقوع بودن خطر باید دفاع فرد مستند به قرائن معقول یا خوف عقلائی صورت بگیرد؛ یعنی هر انسان عاقل و متعارفی که در این شرایط قرار داشته باشد، به این نتیجه برسد که خطری او را تهدید میکند و برای رهایی از این خطر و آثار مربوط به آن باید اقدامی انجام دهد. در هر پرونده با توجه به اوضاع و احوال و شرایط مشخص میشود که آیا خطر قریبالوقوع بودهاست یا خیر.
💡 پند ده ای حجت زمین خراسان مر عقلا را که قبلهٔ عقلائی
💡 ب- دفاع مستند به قرائن معقول یا خوف عقلائی باشد. طبق صدر ماده ۱۵۶ زمانی دفاع را میتوان مشروع تلقی کرد که یا خطر و حمله تحقق (فعلیت) پیدا کردهباشد (خطر فعلی؛ یعنی ابتدا خطر بهطور کامل محقق شود و پس از آن فرد در مقابل آن به دفاع بپردازد) یا اینکه خطر، قریبالوقوع بوده و با قرائنی معلوم باشد.