دیربرخورد تصویر معنی دیربرخورد مترادفها تأخیر، دیرآمدن لغت نامه دهخدا دیربرخورد. [ ب َ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب ) دیریاب. دیرانتقال. کندذهن. دیرفهم. بلید. ( یادداشت مؤلف ). کلمات مرتبط بد اندام بلا خورده دیر شکن بدباور دیرند