لغت نامه دهخدا
بلاخورده. [ ب َ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مصیبت رسیده. محنت رسیده. به بلا مبتلی. || نفرینی است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
بلاخورده. [ ب َ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مصیبت رسیده. محنت رسیده. به بلا مبتلی. || نفرینی است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
مصیبت رسیده. محنت رسیده. به بلا مبتلی. یا نفرینی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دلت شاه سراپرده عشق جان تو زخم بلا خورده عشق
💡 منم که تیغ ستم دیدهام به ناکامی منم که تیر بلا خوردهام، ز دست زمان