شادی نمودن
مترادفها
خوشحال شدن، شاد شدن، مسرت داشتن، خرسند شدن
متضادها
غمگین شدن، افسرده شدن، ماتم کردن
لغت نامه دهخدا
شادی نمودن. [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) شادی کردن. ابتهاج. تبشیش. ( مصادر اللغه زوزنی ). تبهج:
فرود آمد از اسب گشتاسب زود
بر او آفرین کرد و شادی نمود.فردوسی.
فرهنگ فارسی
شادی کردن ابتهاج
جمله سازی با شادی نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و سنت است دف زدن و نکاح اظهار کردن و بدان شادی نمودن که عزیزترین خلق بر روی زمین آدمیانند و فتح باب و آفرینش ایشان نکاح است پس این شادی در محل خویش بود و سماع و دف زدن در چنین وقت سنت است.
💡 و همچنین به ایام عید شادی کردن روا بود و سماع بدین روا بود. و همچنین چون دوستان به هم نشینند به موافقتی و خواهند که طعام خورند و خواهند که وقتشان با یکدیگر خوش شود، سماع کردن و شادی نمودن به موافقت یکدیگر روا باشد.
💡 مردم با شنیدن خبر پیروزی تیم ملی در مسابقات جهانی، بسیار خوشحال شدند و با صدای بلند از شدت هیجان شروع به شادی نمودن کردند.
💡 وقتی کودکان در جشنهای سال نو با دیدن هدیههای بزرگ خود، شروع به شادی نمودن میکنند، لبخند رضایت بر لبان والدین نقش میبندد.
💡 موفقیت در دستیابی به اهداف بزرگ زندگی میتواند باعث شود که انسان برای مدت طولانی از موفقیت خود در مسیر درست شادی نمودن کند.