قصب قصب

لغت نامه دهخدا

قصب قصب. [ ق َ ص َ ق َ ص َ ] ( ع اِ صوت ) کلمه ای است که بدان میش ماده را خوانند. ( منتهی الارب ). من اسماء الاصوات تدعی بها النعجة. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

کلمه ایست که بدان میش ماده را خوانند

جمله سازی با قصب قصب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جبل، نام شهرهاى معروف به عراق عجم يعنى منطقه مابين اصفهان تا زنجان و قزوين وهمدان و دينور و قرمسين و رى و بين اينها، از شهرهاى بزرگ و قصبات مهم مى باشد.(120)

💡 دهات و قصبات آباد محال باستانی دیزمار بر خلاف خواست اهالی شقه شقه شده و ضمیمه شهرستان‌های مرند، جلفا، ورزقان، شبستر، خداآفرین و تبریز شده است.

💡 بسکه بر تن پیرهن کردم قبا از درد عشق شد تنم مانند یک تار قصب در پیرهن

💡 یاد روی تو به دل رشحه ابر است و گیاه غم عشق تو به جان پرتو ماه و قصب است

💡 هم سوی صبر قدم نه که بیابی پاداش ای سر دشمن تو، در قصب باد افراه

💡 از زمان شاه اسماعیل صفوی تا زمان فتحعلیشاه قاجار، حاکمان قره‌داغ در قصبات جنت مثال دوزال و کردشت فرمان می‌راندند.

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز