سودا پیچیدن

لغت نامه دهخدا

سودا پیچیدن. [ س َ / سُو دَ ] ( مص مرکب ) خیال و جنون دست دادن. ( از آنندراج ):
جامه لایق به آن دستار عریانی نبود
بر سر هر کس که سودای جنون پیچیده است.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).غافلی از پیچ و تاب عاشقان شبهای تار
بر رگ جانت نپیچیده ست سودای کسی.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خیال و جنون دست دادن

جمله سازی با سودا پیچیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنون که شیشه می مالک الرقاب شده است ز عقل نیست سر از خط جام پیچیدن

💡 چند از گردش ناساز فلک، تاب خوری؟ رشته عمر تو کوتاه شد از پیچیدن

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز