لغت نامه دهخدا - صفحه 1092
- وهضه
- غزل خواندن
- بوعجرد
- عبدالحمیدی
- نسمیل
- نزله
- صبح سعادت
- منبت کار
- رقد
- علی حربی
- پیر فرشته
- جحیفه
- ذائر
- متثتم
- لوغیدگی
- جزیره ٔ شیخ شعی
- خمش کردن
- بوالفضل
- اصف جور
- زبد البورق
- داد یاری
- صلا گفتن
- بخوردان
- طبقه ٔ موهای کش
- کینه داری
- متمعز
- اعضاء
- باقا
- افوک
- کفارت
- نوریاب
- جان افشان
- جعفلیق
- نقش کردن
- ساروتقی
- بنات التنانیر
- داره قرح
- معجوز عنه
- مخترص
- بجردن
- کورت
- کارتیه
- بیشپیختن
- رجعت خواستن
- محرابگه
- مایان پایین
- زبانیات
- شکاف
- نرگسی
- خنا
- دلهث
- بندر چیرو
- نور چشم
- تسالوس
- استیخار
- مهتل
- بر کار کردن
- طبرک
- طغات
- قلزم