جان افشان
مترادفها
جانبخش، روحبخش
لغت نامه دهخدا
جان افشان. [ اَ ] ( نف مرکب ) جان فداکننده. آنکه جان را در راه کسی یا چیزی بدهد:
جان بیگانه ستاند ملک الموت بزجر
زجر حاجت نبود عاشق جان افشان را.سعدی. || افشاننده جان. ریزنده جان. جان بخش:
ای تماشاگاه جانها طرف لاله ستان تو
مطلع خورشید زیر زلف جان افشان تو.خاقانی.
فرهنگ عمید
=جان فشان
جمله سازی با جان افشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حوریان خود جمله جان افشان شدند در رخ این هر دو شه حیران شدند
💡 ای بسا دلهای جان افشان که هست بردو زلفت سرنگون آویخته
💡 دل را خطری نیست سخن در جان است جان افشانم که وقت جان افشان است
💡 خاقانی جان افشان بر خاک در جانان کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوشتر
💡 جان بیگانه ستاند ملکالموت به زجر زجر حاجت نبود عاشق جان افشان را
💡 عاشقان چون کنند جان افشان جان خود نیز در میان افشان