نور چشم

لغت نامه دهخدا

نور چشم. [ رِ چ َ/ چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) وجود بسیار عزیز و گرامی. نور دیده. که دیدنش موجب روشنی چشم و انبساط خاطر است. فرزند بسیار عزیز. دوست گرامی:
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من به جز از کشته ندروی.حافظ.ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
تا ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن.حافظ.جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجی و پرده عنبی است.حافظ.

فرهنگ فارسی

وجود بسیار عزیز و گرامی. نور دیده. که دیدنش موجب روشنی چشم و انبساط خاطر است. فرزند بسیار عزیز. دوست گرامی.

جمله سازی با نور چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درخت نور چشم جان برافراخت همای عشق بر سر آشیان ساخت

💡 گرچه بر خاک درم انداختی ای نور چشم چشم آن دارم که از چشمم نیندازی به لطف

💡 با نور چشم فهم تو پنهان لطیفه ییست جان تو آیتیست که تفسیرش آن بود

💡 ز عین مردمی خلق از چپ و راست پی آن نور چشم از جای برخاست

💡 بگفت ای نور چشم و شادی دل ز بند غم خط آزادی دل

💡 تا چند دل تو چشمهٔ نور بود زان چشمهٔ نور چشم بد دور بود

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز